( 1 ) بر خود ستم روا داشتهام كه در طبقهء بالا سكونت كردم زيرا ممكن است هنگام راه رفتن ما از سقف بر شما خاك بريزد و براى من گواراتر اين است كه در طبقهء زير باشم پيامبر فرمود طبقهء زير براى من و ميهمانانم راحت تر است در عين حال ابو ايوب آن قدر التماس كرد كه پيامبر ( ص ) پذيرفتند و به طبقهء بالا رفتند ، و آن حضرت مدتى در خانهء او ساكن بودند و وحى بر آن حضرت نازل مىشد و جبرئيل در آن خانه رفت و آمد داشت تا اينكه حضرت مسجد و منزل خود را بنا فرمود .
عبد الرحمن بن عويم از قول مردى از قبيلهء خود روايت مىكند كه چون خبر بيرون آمدن پيامبر ( ص ) از مكه بما رسيد هر روز از مدينه بيرون مىآمديم و در ناحيهء حرّه زير سايهء ديوارها منتظر ميمانديم و هنگام شدّت آفتاب و گرما بر مىگشتيم روزى كه رسول خدا آمدند مانند روزهاى قبل رفتيم و نشستيم و پس از شدّت گرما برگشتيم ، اتفاقا پيامبر آمدند و مردى يهودى آن حضرت را ديد و بانك برداشت كه اى مردم قبيلهء پيامبرتان آمد ، ما همگى بيرون آمديم و پيامبر ( ص ) و ابو بكر در سايهاى شتران خود را خوابانده و فرود آمده بودند و آن دو تقريبا هم سنّ و سال بودند ولى چون متوجه شديم كه ابو بكر براى پيامبر سايه ايجاد مىكند آن حضرت را شناختيم و بقول ديگر گفت ابو بكر برخاست و با عباى خود سايه بر پيامبر افكند و بدين وسيله پيامبر را شناختيم .
از انس بن مالك روايت است كه هنگامى كه پيامبر ( ص ) و يارانش به مدينه رسيدند موى هيچكس بجز ابو بكر سياه و سپيد نبود و او هم آنها را با حنا و كتم رنگ مىكرد ، اين حديث را بخارى هم در صحيح خود آورده است .
محمد بن اسحق مىگويد پيامبر ( ص ) روز دوشنبه به مدينه رسيد بعضى گفتهاند دوّم ربيع الاول بود و معروف اين است كه دوازدهم آن ماه بوده است .
بطورى كه ميگويند آن حضرت روزهاى دوشنبه تا پنجشنبه را ميان بنى عمرو بن عوف توقف فرمود و روز جمعه از آنجا كوچيد و آن روز را ميان بنى سالم بن عوف گذرانيد و با همراهان در دشت مهزور نماز جمعه گزارد ، برخى از مردم مىگويند كه آن حضرت بيش از اين مدت ميان ايشان ماند و عتبان بن مالك با گروهى از مردان بنى سالم و بنى حبلى به محضر پيامبر آمدند و گفتند لطفا در ميان ما با
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 167
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٦٧