( 1 ) با عبد الله انجام داد همراه ابو بكر و عامر بن فهيره ميان قبيلهء بنى عمرو بن عوف آمد و به خانهء كلثوم بن هدم كه از افراد محترم خانوادهء بنى زيد بن مالك بود وارد شد پيش از ورود پيامبر ( ص ) به مدينه و هم پس از ورود آن حضرت گروهى از مهاجران به قبيلهء بنى عمرو آمده بودند كه اسامى ايشان و ميزبانها را نقل كردهاند ، پيامبر ( ص ) سه شب در آن قبيله ساكن بودند ، بعضى از مورخان مىگويند بيشتر از سه شب ماندند و در آن جا مسجدى را پايه ريزى فرمود كه در قرآن ذكر آن آمده كه بنيادش بر تقوى و پرهيزگارى بوده است ، آنگاه پيامبر ( ص ) روز جمعه سوار شدند و بر قبيلهء بنى سالم عبور فرمودند و ميان ايشان نماز جمعه گزاردند و اين نخستين نماز جمعه بود كه در مدينه گزارده آمد و قبلهء ايشان همچنان بيت المقدس بود و چون يهوديان اين مطلب را متوجه شدند با خود مىگفتند كه محمد ( ص ) همان پيامبرى است كه در كتابهاى تورات و انجيل نامش نوشته شده است .
پيامبر سوار شد تا قبيلهء بنى سالم را ترك نمايد ايشان جمع شده و اظهار ميداشتند كه ما همه نوع آمادگى داريم عدد ما زياد و ساز و برگ ما فراوان و قدرت دفاعى ما خوب است ، مجمع بن يزيد مىگويد پيامبر ( ص ) بيست و دو شب ميان ما بود ، پيش از آنكه پيامبر براى رفتن از قبيلهء بنى سالم حركت نمايد گروه زيادى از انصار فراهم آمده بودند و گرد ناقهء آن حضرت حركت مىكردند و براى گرفتن لگام ناقه و وصول به اين كرامت با يك ديگر نزاع مىكردند و به هر خانهاى كه مىگذشتند مردم آن حضرت را فرا ميخواندند كه در آنجا فرو آيد و پيامبر مىفرمود لگام ناقه را رها كنيد و آزادش بگذاريد او خود مأمور است و من هم جائى خانه خواهم كرد كه خداوند تعيين فرمايد چون ناقه به محلهء بنى ايوب رسيد بر در خانهء ابو ايوب زانو به زمين زد و پيامبر ( ص ) فرود آمد و به خانهء ابو ايوب وارد شد و در طبقهء زير مسكن گزيد و ابو ايوب در طبقهء بالا زندگى ميكرد ، اين مسأله موجب ناراحتى خيال ابو ايوب شد كه مبادا اين كار خلاف ادب باشد و آن شب را تا صبح نخوابيد .
بامداد بحضور پيامبر آمد و گفت خيال مىكنم بى ادبى كرده و
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 166
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٦٦