( 1 ) شوى او از صحرا برگشت ام معبد حضرت پيامبر را براى او توصيف كرد ، و خداى داناتر است .
گذر كردن پيامبر و همراهان بر بندهاى كه شبانى مىكرد و آثارى كه ظاهر گرديد .
قيس بن نعمان روايت مىكند كه چون پيامبر ( ص ) و ابو بكر پوشيده از مكه بيرون آمدند به بردهاى كه چوپانى گوسپندانى را عهدهدار بود گذشتند و از او خواستند كه براى ايشان شير بدوشد گفت من گوسپندى كه داراى شير باشد ندارم فقط بزغالهء مادهاى دارم كه در اول زمستان باردار گرديده و ديگر شيرى ندارد پيامبر فرمود همان بزغاله را بياور و چون آورد پيامبر ( ص ) دست به پستان حيوان كشيد و دعا فرمود پستان پر شير گرديد ، ابو بكر سپرى آورد حضرت در آن شير دوشيد و نخست به ابو بكر داد و دوباره دوشيد و به چوپان داد آنگاه براى خود دوشيد و آشاميدند ، در اين هنگام چوپان از پيامبر پرسيد ترا به خدا قسم بگو كه كيستى چون من هرگز چنين اتفاقى نديدهام پيامبر فرمود اگر بگويم آن را پوشيده خواهى داشت ؟ گفت آرى فرمود من محمد ( ص ) فرستادهء پروردگارم چوپان گفت شما همانى كه قريش مىپندارند از دين ايشان برگشتهاى ؟ پيامبر فرمود آرى آنها چنين مىپندارند ، چوپان گفت ولى من گواهى مىدهم كه تو پيامبرى و آنچه آوردهاى بر حق است و اين كارى هم كه انجام دادى جز از پيامبران ساخته نيست و من از تو پيروى مىكنم و بدنبال تو خواهم آمد پيامبر فرمود اين كار امروز در توان تو نيست هر گاه خبر دار شدى كه من پيروز شدهام پيش ما بيا .
استقبال برخى از ياران و انصار مدينه از پيامبر ( ص ) و همراهان و دخول پيامبر به مدينه و شادى مسلمانان از آمدن آن حضرت و آيات و معجزاتى كه اتفاق افتاد .
در بغداد برايم از قول موسى بن عقبه روايت كردند كه مىگفت چون پيامبر ( ص ) و ابو بكر نزديك مدينه رسيدند . طلحة بن عبيد الله هم تازه از شام به مدينه رسيده بود ، طلحه به قصد انجام عمره و يا براى ديدار پيامبر و ابو بكر آهنگ مكه كرد و از مدينه بيرون رفت . طلحه پارچهء مخصوص سپيد رنگى هم براى ابو بكر از شام تهيه كرده بود و چون او را ديد آن را تسليم كرد و پيامبر و ابو بكر هر