( 1 ) جامه و هدايائى مرحمت فرمود و آن زن اسلام آورد .
مىگويم اين داستان اگر چه با داستان ام معبد كه قبلا گفتيم تفاوت و كمى و بيشىهايى دارد ولى نزديك به آنست . و چنين به نظر ميرسد كه يك قصه است كه به دو صورت نقل شده است ، محمد بن اسحق هم در داستان ام معبد مطالبى دارد كه وحدت اين دو داستان را تأييد مىكند ، و خداى داناتر است .
يونس بن بكير از ابن اسحق روايت مىكند كه پيامبر ( ص ) كنار خيمهء ام - معبد فرود آمد و اين همان كسى است كه داستان او را جنيان در منطقهء بالاى مكه به صورت سرود ميخواندند و نامش عاتكه دختر خلف بن معبد است ، بهر حال پيامبر و همراهانش از او خواستند كه اگر خوراكى دارد از ايشان پذيرائى نمايد و او گفت به خدا قسم خوراكى نداريم و امكان بذل و بخشش براى ما فراهم نيست ، ميشهاى ما هم شيرشان خشكيده است ، پيامبر ( ص ) يكى از گوسپندان را آورد و دست به پستان جانور كشيد و خداى را خواند و شروع به دوشيدن فرمود بطورى كه ظرف لبريز شد و به ام معبد دستور داد كه بياشامد ، او گفت خود بياشام كه به آن سزاوارترى ، پيامبر ( ص ) ظرف را برگرداند و ام معبد شير را آشاميد ، آنگاه پيامبر ميش ديگرى را كه شيرش خشكيده بود پيش آورد و دوشيد و شير را به راهنماى خود لطف كرد تا بياشامد و ميش ديگرى را دوشيد و شير را به عامر بن فهيره داد و پس از آنكه همه آشاميدند ، شبانگاه از آنجا كوچيد و به راه افتاد .
در اين هنگام افرادى از قريش كه در تعقيب پيامبر بودند به خيمهء ام معبد رسيدند و ضمن آنكه محمد ( ص ) را توصيف مىكردند و نشانىهاى آن حضرت را ميدادند از ام معبد پرسيدند كه آيا او را ديده است ؟ ام معبد گفت من نميدانم شما چه كسى را مىگوييد ولى مردى در اين جا ميهمان من شد كه گوسپندان خشكيده پستان را مىدوشيد قريش گفتند آرى ما همان شخص را مىجوئيم .
مىگويم ممكن است كه در آغاز حضور پيامبر فقط يك ميش كنار خيمه بوده است ، چنانچه قبلا اين حديث را آوردهايم [ 32 ] و بعدا فرزند او گوسپندان ديگرى هم آورده باشد چنانچه در حديث منقول از ابن ابى ليلى نقل كرديم و چون
هامش
[ ( 32 ) ] - حديث ام معبد در فصل بيان شمايل محمدى صلوات الله عليه بطور مفصل گذشت .