تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
( 1 ) كه همراه تو است مىگفت راهنماى من است .

عبور پيامبر ( ص ) بر زنى و فرزند 29

او و آياتى كه ظاهر گرديد . در بغداد از قول ابو بكر براى من روايت كردند كه مىگفت هنگامى كه از مكه به همراه پيامبر ( ص ) بيرون آمديم به كنار يكى از قبائل عرب رسيديم ، پيامبر ( ص ) آهنگ يكى از خانه‌هاى دور افتاده را كرد و چون به آن جا رسيديم فقط زنى در آن ساكن بود و چون ما را ديد گفت اى بندگان خدا من زنى هستم كه كس ديگرى با من زندگى نميكند ، اگر ميخواهيد ميهمان كسى باشيد به خانهء رئيس قبيله مراجعه كنيد ، پيامبر ( ص ) سكوت فرمود و نزديك غروب بود در اين هنگام پسرك آن زن همراه چند ماده بز آمد . زن به او گفت پسركم اين ماده بز و سفره را بردار پيش اين دو مرد برو و بگو مادرم مىگويد ، اين بز را بكشيد تا غذايى فراهم شود هم شما بخوريد و هم ما ، چون پسرك حضور پيامبر آمد حضرت فرمود سفره را ببر و قدحى بياور ، گفت اين بز شيرش خشكيده است و ديگر شير ندارد ، پيامبر فرمود برو و قدح بياور پسر رفت و قدحى آورد پيامبر ( ص ) دست به پستان بز كشيد و شروع بدوشيدن حيوان كرد بطورى كه قدح آكنده از شير شد پيامبر ( ص ) فرمود اين قدح را براى مادرت ببر و او آشاميد بطورى كه سيراب شد و قدح را برگرداند ، پيامبر فرمود اين ماده بز را ببر و يكى ديگر بياور و آن را هم همچنان دوشيدند و من آشاميدم باز يكى ديگر را آورد و حضرت دوشيدند و خود نوشيدند ، آن شب را همانجا خوابيديم و فردايش به راه افتاديم . آن زن پيامبر را باسم « مبارك » ناميد ، بهر حال تعداد گوسپندان او بسيار زياد شد ، بطورى كه گاهى براى فروش به مدينه مىآورد و يك مرتبه كه آنجا بود پسرش ابو بكر را شناخت و گفت مادر اين همان مردى است كه همراه مبارك بود ، زن برخاست و از ابو بكر پرسيد مردى كه همراه تو بود كيست ؟ ابو بكر گفت نميدانى كه او كيست ؟ گفت نه . گفت او رسول خداست ، زن گفت مرا بحضور او ببر و ابو بكر اين كار را كرد . پيامبر ( ص ) به او خوراك و هدايايى عنايت فرمود . ابن عبدان كه يكى از راويان اين روايت است . مىگويد كه او هم هدايايى از محصولات دام‌هاى خود براى حضرت آورده بود و پيامبر ( ص ) به او