تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
( 1 ) بما رسيد و گريستم ، پيامبر فرمود چرا ميگريى ؟ گفتم به خدا سوگند برخوردم نمىگريم ولى بواسطهء علاقه به تو گريه مىكنم ، در اين هنگام پيامبر دعا فرمود و گفت پروردگارا بهر طور كه ميدانى ما را كفايت فرماى . ناگاه اسب سراقه بن جعشم تا شكم به زمين فرو رفت . سراقه از اسب فاصله گرفت و گفت اى محمد ( ص ) ميدانم كه اين كار تو است ، دعا كن تا خداوند متعال مرا از اين گرفتارى نجات دهد و به خدا قسم من ديگران را كه از پى من بجستجوى تو ميآيند گمراه مىكنم و بر مىگردانم بعلاوه از اين جعبهء تير من تيرى انتخاب كن و به زودى از كنار رمه‌هاى شتر و گوسپند من خواهى گذشت و هر چه ميخواهى براى خود بگير پيامبر فرمود ما را احتياجى به شتر و گوسپند تو نيست و براى او دعا فرمود و خلاص شد و بسوى ياران خود برگشت و پيامبر ( ص ) و من به راه افتاديم و شبانه به مدينه رسيديم . اين روايت بطريق ديگر هم نقل شده است و مسلم و بخارى هم در كتاب صحيح خود آن را آورده‌اند . در روايت ديگرى كه از براء نقل شده است پس از آنكه موضوع مراجعهء ابو بكر به منزل عازب و خريد جوال مطرح شده چنين آمده است كه ابو بكر گفت پس از ظهر به راه افتاديم و سراقه هم ما را تعقيب مىكرد اتفاقا در زمين هموارى بوديم ، گفتم ما را خواهد گرفت پيامبر فرمود نگران و اندوهگين مباش ، خداوند همراه ماست ، و پيامبر ( ص ) او را نفرين فرمود اسبش تا شكم به زمين فرو شد ، سراقه بانگ برداشت كه ميدانم شما مرا نفرين كرديد دعا كنيد كه خلاص شوم و به خدا سوگند من هم متعهد مىشوم تا تعقيب كنندگان ديگر را بر گردانم ، پيامبر دعا فرمود و او خلاص شد و برگشت و هر كس را كه در تعقيب ما ديد گفت برگرديد و آنها اين جا نيستند و سراقه بعهد خويش وفا نمود . اين قسمت را هم بخارى و مسلم آورده‌اند . از خود سراقه همچنين روايت شده است كه مىگفت فرستادگان قريش پيش ما آمدند و گفتند كه اگر پيامبر ( ص ) يا ابو بكر را زنده اسير نمائيم و يا بقتل برسانيم در مقابل هر يك از ايشان صد شتر جايزه پرداخت خواهند نمود . در همان موقع من در جلسهء قوم خود بنى مدلج نشسته بودم شخصى آمد و گفت اى
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 158 | محمود مهدوى دامغانى / أحمد بن الحسين البيهقي