( 1 ) هيچكس ديگر غير از راهنما همراه ايشان نبود او ايشان را از درّههاى پائين مكه عبور داد و سپس آنها را از راه كنارهء دريا از جنوب عسفان برد و پس از اينكه از قديد گذشتند به راه اصلى رسيدند .
از جندب نقل شده است كه مىگفت هنگامى كه ابو بكر همراه پيامبر ( ص ) در غار بود دستش بسنگى خورد و انگشتش بريد و خونى شد ، ابو بكر خطاب به انگشت خود اين شعر را خواند .
« گر چه تو انگشتى هستى كه خون آلود شدهاى امّا در راه خدا اين چيزى نيست كه ديدهاى » انس از قول ابو بكر روايت مىكند كه مىگفت هنگامى كه در غار بوديم به پيامبر ( ص ) گفتم اگر يكى از اين كافران به زير پاى خود نگاه كند ما را خواهد ديد پيامبر فرمود اى ابو بكر تو چه گمان مىكنى به دو نفرى كه نفر سوّم ايشان خداست . بنايى هم اين حديث را با اندك تفاوتى نقل نموده و بخارى و مسلم هم آن را در صحيح خود آوردهاند .
ابو مصعب مكّى مىگويد انس بن مالك و زيد بن ارقم و مغيرة بن شعبه را ديدم كه هر سه نفر مىگفتند كه چون پيامبر ( ص ) شبانه بغار رسيد ، خداوند متعال به درختى فرمان داد كه كنار غار برويد و پيامبر را از انظار پوشيده دارد و هم به عنكبوت فرمان داد تا بر در غار تار تنيد و نيز دو كبوتر وحشى را دستور فرمود تا در دهانهء غار لانه بسازند و چون جوانان قريش از قبائل مختلف بجستجوى آن حضرت آمدند و همراه ايشان انواع سلاح از چوبدست و چماق و شمشير بود و چون به چهل مترى غار رسيدند مردى از ايشان جلو آمد تا اندرون غار را بنگرد همين كه كبوتران را ديد بازگشت ، مالك به او گفت چرا درون غار را نگاه نكردى . گفت يك جفت كبوتر وحشى بر دهانهء غار لانه دارند و اين دليل آنست كه كسى در غار نيست .
پيامبر چون گفتگوى ايشان را شنيد دانست كه خداوند متعال وسيلهء كبوتران او را حفظ فرموده است ، بدين سبب براى آنها دعا فرمود و دستور داد كه با نسل كبوتر نيك رفتارى شود و اين نوع كبوتر در حرم الهى پراكندهاند .
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 156
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٥٦