تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
( 1 ) هر سو سواره در جستجوى آن حضرت بر آمدند و اشخاصى را به قبائل ساكن اطراف آب‌ها فرستادند . براى آنها جايزه‌هاى كلان تعيين نمودند و خود تا كنار غار ثور هم رسيدند و بالاى غار آمدند بطورى كه پيامبر ( ص ) و ابو بكر صداى آنها را مىشنيدند و ابو بكر سخت ترسيد و اندوه و ترس به او روى آورد و در اين هنگام رسول خدا به او فرمود مترس خدا همراه ماست و آن حضرت دعا فرمود و سكينه و آرامش الهى بر ابو بكر نازل شد
فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ
. . .
وَ جَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلى وَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيا وَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ
« و خداى آرامش خود را بر پيامبر و مؤمنان فرو فرستاد و گفتار كسانى كه كافر شدند در مرتبهء پست قرار داد و گفتار الهى برترين است و خداى غالب و درست كردار است » « آيهء 41 سورهء 9 » . [ 30 ] و ابو بكر را رمه‌اى بود كه شبها آن ها را به مكه ميآوردند ابو بكر پيام داد تا عامر بن فهيره كه چوپانش بود شامگاه رمه را كنار غار بياورد و اين عامر مردى امين و مسلمانى پاك اعتقاد بود همچنين ابو بكر مردى از بنى عبد بن عدى را كه نامش اريقط بود و از هم سوگندان قبيلهء قريش شمرده مىشد و در آن هنگام اسلام را هم نپذيرفته و مشرك بود استخدام كرد كه راهنماى آنها باشد ، و چند شبى را كه در غار بودند پشت به ديوار غار ميدادند و عبد الله بن ابى بكر شب ها اخبار مكه را براى آنها ميآورد و عامر بن فهيره هم گله را مىآورد و آنجا ميدوشيد و صبح از آنجا دور ميشد و خود را به ديگر چوپانان مىرساند كه سوء ظنى پيش نيايد . بنا به بعضى روايات دو شبانروز و بنا بروايت موسى بن عقبه سه شب و دو روز در غار بودند پس از اينكه صحبت ها تمام شد و كفار قريش آرام گرفتند مردى كه اجير شده بود شتران را بر در غار آورد و پيامبر ( ص ) و ابو بكر به راه افتادند و عامر بن فهيره را هم با خود بردند ابو بكر او را پشت سر خود بر شتر سوار مىكرد و
هامش
[ ( 30 ) ] - اين آيه به اين صورت كه در متن آمده است صحيح نيست و تركيبى از بخشهايى از دو آيه است براى اطلاع لطفا به سوره مباركه توبه مراجعه فرمائيد . تصور ميكنم ثبت اين آيه به اين صورت خالى از اغراضى نباشد كه مجال ذكر آن نيست .
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 155 | محمود مهدوى دامغانى / أحمد بن الحسين البيهقي