تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
( 1 ) روزى از عمر او بمراتب برتر از اعمال تمام خانوادهء عمر است ، بعد گفت : پيامبر ( ص ) شبى كه براى رفتن به غار ثور حركت فرمود ابو بكر همراه او بود ، گاهى ابو بكر جلوتر از پيامبر حركت مىكرد و گاهى عقب تر ، بطورى كه پيامبر متوجه اين مطلب شدند و پرسيدند ترا چه مىشود ؟ كه گاهى جلوتر از من حركت مىكنى و گاهى پشت سرم ميآيى ؟ گفت گاهى فكر ميكنم از پشت سر ما را تعقيب نكنند و گاهى به اين فكر مىافتم كه در سر راه كمين نكرده باشند بدين جهت است كه گاهى جلو ميروم و گاهى از پى تو مىآيم . پيامبر فرمود بر فرض كه چيزى باشد مگر دلت ميخواهد به تو اختصاص داشته باشد ؟ ابو بكر گفت آرى سوگند به آن كس كه ترا به حق مبعوث فرموده است دلم ميخواهد هر پيش آمد ناگوارى است از آن من باشد و به تو صدمه‌اى نرسد و چون به غار رسيدند ابو بكر از پيامبر خواهش كرد كه بايستد تا او غار را وارسى كند و خود وارد غار شد و آن را بازديد كرد و چون به آخر غار رسيد و برگشت يادش آمد كه مدخل غار را درست بررسى نكرده است دو مرتبه از پيامبر خواست تا توقف فرمايد و آن را دو مرتبه بررسى كرد و آنگاه از پيامبر خواست تا وارد غار شود . عمر گفت سوگند به كسى كه جان من بدست اوست كه همين يك شب زندگى ابو بكر بهتر از همهء اعمال عمر و خاندان اوست . ميمون بن مهران اين داستان را به اين طريق روايت مىكند كه عمر مىگفت به خدا قسم كه يك شب از ابو بكر و يك روز او بمراتب بهتر از همهء زندگانى من بود و آيا ميخواهى كه آن شب و روز را برايت بگويم ؟ گفتم آرى ، گفت آن شب شبى بود كه پيامبر ( ص ) از دست مردم مكه گريخت و شبانه از آن شهر بيرون رفت ابو بكر هم از پى آن حضرت رفت و گاهى از جلو و گاه از پشت سر و چپ و راست پيامبر حركت مىكرد پيامبر فرمود چرا چنين مىكنى و هدفت چيست ؟ گفت گاه بفكر اين مىافتم كه در جلو كمين نكرده باشند و گاه مىترسم كه از دنبال سرمان تعقيب شويم يا از چپ و راست و چون بر تو مىترسم چنين مىكنم و پيامبر روى سر پنجهء پاهاى خود حركت مىكرد بطورى كه پاهايش زخم گرديد و توان حركت نداشت چون ابو بكر متوجه شد آن حضرت را