( 1 ) را كوبيد و اجازهء ورود خواست ، و چون اجازه داده شد وارد شد و به ابو بكر گفت كسانى را كه اين جا هستند بيرون كن تا مطلبى كه دارم بگويم ، ابو بكر گفت اين ها خانوادهء خودت هستند ، پيامبر فرمود به من اجازهء هجرت داده شده است ، تو هم آمادهء خروج از مكه باش ، ابو بكر گفت آيا همراه تو خواهم بود ؟ پيامبر گفت آرى ، ابو بكر پيشنهاد كرد تا پيامبر ( ص ) يكى از آن دو شتر را براى خود انتخاب نمايد . پيامبر فرمود در مقابل پرداخت بهاى آن حاضرم و اين كار صورت گرفت .
عايشه مىگويد وسايل مختصرى براى سفر آنها فراهم آورديم و سفرهاى در كيسهء كوچك چرمى براى آنها پيچيديم و اسماء دختر ديگر ابو بكر قطعهاى از كمربند رو پوش خود بريد و كيسه را در آن پيچيد و به اين جهت ملقب به ذات النطاقين شد ، پيامبر و ابو بكر به راه افتادند و خود را به غارى در كوه كه ثور ناميده ميشد رساندند و سه شبانه روز در آنجا مخفى بودند ، عبد الله بن ابو بكر كه جوانى تيز هوش بود شبها نزد ايشان ميخوابيد و سپيده دم خود را به مكه مىرساند و ميان قريش ميرفت و به حرفهاى آنها گوش ميداد و اخبار را در تاريكى شب به غار مىرساند ، عامر به فهيره هم كه خدمتكار و چوپان ابو بكر بود چند گوسپند را بر گرد غار به چرا مىبرد و شبانگاه شير گوسپندان را در آنجا مىدوشيدند و مىآشاميدند و عامر باز مىگشت و شب بعد در تاريكى آخر شب آنها را صدا ميزد و دوباره شير مىدوشيدند ، و اين كار را هر سه شب انجام داد ، پيش از عزيمت بسوى غار ثور پيامبر ( ص ) و ابو بكر مردى از قبيلهء بنى الديل را كه راهنماى ورزيدهاى بود استخدام كردند و او آيين كافران قريش را داشت در عين حال به او اعتماد نمودند و شتران خود را به او سپردند و قرار گذاشتند كه كنار غار ثور بياورد او هم در اول صبح روز سوم شترها را آورد و بسوى مدينه به راه افتادند ، عامر بن فهيره و راهنما هم همراه ايشان رفتند و راه كنارهء دريا را پيش گرفتند .
اين حديث را بخارى با اندك اختلافى در صحيح خود آورده است .
از محمد بن سيرين روايت است كه مىگفت بروزگار خلافت عمر ، گروهى دربارهء فضيلت عمر بر ابو بكر صحبت مىكردند و ميخواستند بگويند كه عمر از ابو بكر برتر است عمر گفت سوگند به خدا كه يك شب از زندگى ابو بكر و
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 152
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٥٢