( 1 ) همين مسأله اشراف قريش را بوحشت انداخت و كسى را پى ابن الدغنه فرستادند و نزد ايشان آمد ، گفتند ما ابو بكر را امان داده بوديم به شرطى كه فقط در خانهء خود خدايش را عبادت كند و حال آنكه اينك او مسجدى در كنار خانهء خويش ساخته و نماز خواندن و تلاوت قرآن را علنى ساخته است و ما بر زن و فرزند خود مىترسيم كه ايشان را شيفته نمايد ، حال با او صحبت بدار اگر مىتواند عبادت خود را فقط در خانه انجام بدهد آزاد است و گر نه تو امان خود را از او بردار زيرا دوست نمىداريم كه ترا تحقير نمائيم و بهر صورت ما اجازه نميدهيم كه او بطور آشكارا اعمال خود را انجام دهد .
عايشه مىگويد ابن الدغنه پيش ابو بكر آمد و گفت ميدانى كه من با چه شرطى ترا امان دادم و از تو ميخواهم كه يا به همان طريق رفتار كنى و يا امان مرا بخودم برگردانى زيرا دوست ندارم كه اعراب بشنوند كه من كسى را امان دادم و امان من رعايت نشد .
ابو بكر گفت امان و زينهارى تو از خودت باشد و امان خداوند متعال براى من كافى است ، در اين هنگام پيامبر ( ص ) در مكه بود و به مسلمانان اظهار فرموده بود كه محل هجرت شما را به من نشان دادهاند ، سرزمين شورهزارى است كه داراى نخل مىباشد و ميان دو منطقهء سنگلاخ قرار دارد .
در اين هنگام گروهى به مدينه هجرت كردند و گروهى هم از حبشه به مدينه باز گشتند ، ابو بكر هم آهنگ هجرت به مدينه نمود اما پيامبر ( ص ) به او فرمود شتاب مكن زيرا اميدوارم به من هم اجازهء هجرت داده شود ، ابو بكر گفت آيا اميدواريد كه اجازهء هجرت به شما داده شود ؟ پيامبر فرمود آرى و ابو بكر همچنان در مكه ماند تا همراه پيامبر هجرت نمايد و دو شترى را كه داشت چهار ماه با برگ سمر ( نام گياهى است ) خوراك داد كه پرورش يابند .
عايشه مىگويد ، پس از آن روزى نشسته بوديم در گرما گرم نيمروز كسى ابو بكر را صدا زد ، و گفت پيامبر ( ص ) به اين جا ميآيند و آن حضرت هيچگاه در اين ساعت پيش ما نميآمد ، ابو بكر گفت پدر و مادرم فداى او باد ، حتما براى كار مهمى در اين وقت آمده است . در اين موقع پيامبر ( ص ) در خانهء ما
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 151
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٥١