تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
( 1 ) عازم هجرت به حبشه گرديد و چون در محل برك الغماد [ 28 ] رسيد ابن الدغنه كه سرور قبيلهء قارّه بود با او برخورد كرد و پرسيد آهنگ كجا دارى ؟ ابو بكر گفت قوم من مرا از مكه مجبور به سفر كردند و اكنون ميخواهم در زمين بگردم و خداى خود را عبادت كنم . ابن الدغنه گفت شخصى مانند ترا نبايد بيرون كنند بعلاوه خودت هم نبايد بيرون مىآمدى مگر نه اين است كه تو بينوايان را به نوا ميرسانى و پيوند خويشاوندى را رعايت مىكنى و بار گروه زيادى را تحمل مىنمائى و ميهمانان را ميزبانى مىكنى ، و مردم را در سختى ها يارى ميدهى ، بنابر اين من از تو حمايت مىكنم و در پناه من خواهى بود ، به سرزمين خود باز گرد و در شهر خود خدايت را عبادت كن ، ابن الدغنه هم با ابو بكر راه افتاد و پيش اشراف قريش آمد و گفت نبايد شخصى مانند ابو بكر را بيرون كرد چگونه مردى را كه داراى اين صفات است كه بينوايان را رسيدگى مىكند و پيوند خويشاوندى را مراعات مىنمايد و ميهمان نواز است و در گرفتارىهاى مردم ياورى مىكند از مكه بيرون ميرانيد ؟ قريش حمايت ابن الدغنه را بطور مشروط پذيرفتند بدين صورت كه ابو بكر را امان دادند به شرط اينكه فقط در خانهء خود نماز بخواند و قرآن تلاوت كند و عبادت نمايد و اسلام خود را آشكار نسازد زيرا مىترسيدند مايهء گرايش زنان و فرزندان ايشان به اسلام گردد . ابن الدغنه اين مطلب را با ابو بكر در ميان گذاشت و ابو بكر در خانهء خود عبادت مىكرد و اسلام خود را آشكار نمىكرد . و در جاى ديگرى غير از خانهء خود نماز نميگزارد و قرآن نميخواند ، چون مدتى گذشت ابو بكر به اين فكر افتاد كه در كنار خانهء خود مسجدى بسازد و چنين كرد و زنان و جوانان كنار آن مسجد مىايستادند و از عبادت او خوششان مىآمد و به او مىنگريستند و ابو بكر مردى بود گريان و هنگامى كه قرآن ميخواند نمىتوانست خود را از گريستن باز دارد و
هامش
[ ( 28 ) ] - برك الغماد : نام منطقه‌اى است در يمن و گفته‌اند كه آخرين منطقه حجر است ، از پاورقى ص 266 جلد دوم سيره ابن هشام چاپ مصر 1355 قمرى .