( 1 ) مرد نجدى گفت اين رأى صحيحى نيست ، زيرا در هر جا كه او را زندانى نمائيد خبرش منتشر خواهد شد و ممكن است يارانش او را از دست شما بيرون بياورند و آنگاه همه با هم بر شما غلبه كنند .
كس ديگرى از حاضران گفت مناسب است كه او را از سرزمين خود بيرون كنيم و تبعيدش نمائيم وقتى پيش ما نبود ديگر به خدا قسم اهميت نميدهيم كه كجا هست و چه مىكند بعلاوه ممكن است بعدا ميان ما اصلاح شود .
مرد نجدى گفت نه به خدا سوگند كه اين هم انديشهء درستى نيست مگر شما شيرينى گفتار حسن بيان او را نمىبينيد ؟ با هر كس ملاقات نمايد او را بدون مخالفت شيفتهء خود مىسازد و اگر اين كار را بكنيد وارد يكى از قبائل مىشود و همه را با خود متحد مىسازد و آهنگ شما مىكند و بر شما پيروز مىشود و بهر حال اين فكر درستى نيست .
در اين هنگام ابو جهل گفت من دربارهء محمد ( ص ) فكرى كردهام كه خيال نميكنم هيچكدام با آن مخالفت كنيد ، گفتند چه فكرى كردهاى ؟ گفت بايد از هر قبيلهء قريش يك جوان چابك و شجاع و داراى نسب و حسب برگزيد و شمشيرهاى برنده به ايشان داد و آنها همگى با هم و در يك لحظه به او حمله كنند و خونش را بريزند ، در اين صورت خون او هدر خواهد شد زيرا عبد مناف نمىدانند كدام قبيلهء را مسئول بدانند ، قدرت و يارى جنگ و ستيز با همهء قبائل را هم ندارند در نتيجه راضى مىشوند كه خون بهاى او را بگيرند و آن را پرداخت خواهيد كرد .
مرد نجدى گفت آرى اين بهترين فكر است و هيچ فكر ديگرى نبايد نمود ، اين جوان بسيار رأى خردمندانهاى دارد ، دربارهء همين موضوع اتفاق نمودند و جلسه را ترك كردند .
جبرئيل اين خبر را به پيامبر رساند و دستور داد كه پيامبر در آن شب در بستر خود نخوابد ، و پيامبر ( ص ) آنجا نخوابيد و على ( ع ) در بستر آن حضرت خفت .
ابو عبد الله حافظ هم از ابن عباس روايت مىكند كه گروهى مركب از
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 148
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٤٨