( 1 ) فرمود و اين همان غارى است كه خداوند متعال آن را در قرآن ياد فرموده است ، و على بن ابى طالب عليه السلام در بستر پيامبر ( ص ) خفت كه از آن حضرت خاطر دشمن را منصرف فرمايد ، قريش آن شب همه بيدار بودند و تبادل نظر مىكردند كه كدام يك به بستر پيامبر حمله نمايد و او را بازداشت كند و به بند بكشد ، تا صبح در اين انديشه بودند ، و صبح متوجه وجود على ( ع ) شده و از آن حضرت دربارهء پيامبر ( ص ) پرسيدند ، على ( ع ) اظهار داشت نميداند كه پيامبر كجا رفته است ، در آن وقت بود كه متوجه شدند حضرت پيامبر از ايشان گريخته است و براى جستجوى آن حضرت سواران خود را بهر سو گسيل داشتند .
همچنين ابن اسحق مىگويد چون قريش يقين پيدا كردند كه انصار با پيامبر بيعت نمودهاند و پيامبر به اصحاب خود در مكه فرمان داده است كه به برادران مسلمان خود در مدينه ملحق شوند . مسأله را مورد رسيدگى بيشتر قرار دادند و گفتند حالا بايد در موضوع محمد ( ص ) هم آهنگ و متحد باشيد و گر نه به زودى او همراه مردان جنگى خود به شما حملهور خواهد شد ، بنابر اين او را باز داشت كنيد و يا بكشيد و يا از اين سرزمين بيرونش نمائيد و براى اتخاذ تصميم در انجمن و جايگاه مشورت خود فراهم آمدند تا دربارهء كشتن پيامبر تصميم قطعى بگيرند ، و چون جمع شدند شيطان به صورت مردى زيبا و شيك پوش در آن جلسه حاضر شد ، و اجازه براى شركت گرفت ، پرسيدند تو كيستى ؟ گفت مردى از اهل نجدم و شنيدم كه براى چه منظورى در اين جا فراهم آمدهايد ، خواستم كه من هم حضور داشته باشم و اميدوارم بتوانم براى شما مشاور و خيرانديش باشم گفتند چه خوب وارد شو .
چون شيطان در جلسه شركت كرد يكى از حاضران خطاب به ديگران گفت ميدانيد كه براى چه مسألهاى در اين جا جمع شدهايد . دربارهء آن بايد همگى يك رأى داشته باشيم از جمله اشخاصى كه در آن مجمع آمده بودند شبيه و عتبه پسران ربيعه و ابو جهل بن هشام و نضر بن حارث بودند ، يكى از حاضران گفت انديشهء من اين است كه او را زندانى نمائيد و انتظار مرگ او را بكشيد تا او هم مانند ديگران بميرد چون شاعران گذشتهء ديگر از قبيل زهير بن ابى سلمى و نابغه .
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 147
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٤٧