تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
( 1 )

افرادى كه قبل از آنكه به حضرت پيامبر اجازهء هجرت به مدينه داده شود به آن شهر كوچيده و هجرت كردند 25

از جرير روايت است كه پيامبر ( ص ) فرمود خداوند متعال به من الهام فرمود كه در هر يك از سه شهر مدينه يا بحرين يا قنسّرين كه فرود آئى محل هجرت تو خواهد بود و آن حضرت تصميم به مدينه گرفت و به اصحاب خويش امر فرمود كه به آنجا هجرت نمايند . و از عايشه روايت است كه پيامبر هنگامى كه در مكه بود به مسلمانان فرمود سرزمينى را كه بايد به آنجا هجرت نمائيد به من نشان دادند ، زمينى بود شوره‌زار كه در عين حال داراى درختان خرما بود . و دو سوى آن به سياهى ميزد ، چون پيامبر ( ص ) اين مطلب را فرمود گروهى به مدينه هجرت نمودند و برخى از مسلمانان هم كه به حبشه هجرت نموده بودند به مدينه بازگشتند و ابو بكر هم آمادهء هجرت شد پيامبر فرمودند عجله مكن من اميدوارم كه به خود من هم اجازهء هجرت داده شود ، ابو بكر گفت پدر و مادرم فداى تو باد آيا اميدوارى كه اين مطلب صورت گيرد ؟ پيامبر فرمود آرى ، بدين جهت بود كه ابو بكر همراه پيامبر ماند و چهار ماه بفكر اندوختن و فراهم ساختن علف دو شتر از برگ درختان بود . اين روايت را بخارى هم در صحيح خود آورده است . اسماعيل بن ابراهيم هم روايت مىكند كه چون كار بر پيامبر و اصحابش در مدينه سخت شد ، پيامبر به مسلمانان فرمان داد كه بمدينه مهاجرت نمايند و ايشان دسته دسته به مدينه ميرفتند از كسانى كه پيش از خروج پيامبر به مدينه هجرت نمودند ابو سلمه بن عبد الاسدى و همسرش ام سلمه دختر ابى اميه و عامر بن ربيعه و همسرش ام عبد الله دختر ابى حثمه بودند ، مىگويند نخستين زن كه به مدينه هجرت فرمود ام سلمه است و بعضى هم مىگويند ام عبد الله بوده است ، و خدا داناتر است ، ديگر مصعب بن عمير و عثمان بن مظعون و ابو حذيفه بن عتبه و عبد الله بن جحش و عثمان بن شريد و عمار بن ياسر بودند كه هجرت نمودند ، ابو سلمه و عبد الله بن جحش در قبيلهء بنى عمرو بن عوف ورود كردند . سپس عمر بن خطاب و عياش بن ابى ربيعه با گروهى از ياران خود به مدينه هجرت