تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
( 1 ) و هم ابن اسحق مىگويد كه معاذ بن عمرو بن الجموح در اين بيعت حاضر شده و با پيامبر ( ص ) بيعت كرد و اين عمرو سرورى از سروران و بزرگان بنى سلمه بود و در خانهء خود بتى از چوب ساخته بود كه نامش را مناف گذاشته بود . هنگامى كه جوانان آن قبيله اسلام آوردند و معاذ بن جبل و معاذ بن عمرو اسلام پذيرفتند ، شبها آهسته ميرفتند و بت را بيرون مىآوردند و در گودالى مىافكنند كه مردم بر آن قضاى حاجت مىكردند ، چون صبح مىشد عمرو بانگ بر ميداشت كه واى بر شما چه كسى به خداى من هجوم آورده است و مىگشت تا آن را پيدا مىكرد و مىشست و به آن مواد خوشبو مىماليد و مىگفت به خدا قسم اگر بدانم چه كسى اين كار را مىكند او را به آتش خواهم كشيد ، باز چون شب مىشد و عمرو از كنار بت خود كنار ميرفت جوانان مسلمان مشغول به همان كار مىشدند . و اين كار چندين مرتبه تكرار شد در دفعهء آخر عمرو بت خود را شست و خوشبو ساخت و شمشيرى آورد و بر گردن بت آويخت و گفت من نميدانم چه كسى با تو اين گونه رفتار مىكند ؟ اگر در تو خير و بركتى هست با اين شمشير از خود دفاع كن ولى آن روز هم چون شب شد و عمرو خوابيد جوانان به بت هجوم بردند و شمشير را از گردنش باز كردند و لاشهء سگى را با طناب به آن بستند و آن را در يكى از چاههاى مستراح قبيلهء بنى سلمه انداختند ، صبح عمرو بسراغ بت خود آمد و آن را نديد و در جستجوى آن بر آمد و آن را همراه لاشهء سگ سرنگون در چاه پيدا كرد چون بت خود را در آن حال ديد به خود آمد و مسلمانان قوم هم با او مذاكره كردند و عمرو بن الجموح مسلمان شد و اسلامى پسنديده و نيكو گرفت . پس از اينكه عمرو مسلمان شد و خداى را شناخت اشعار زير را در مورد بت خويش سرود . « سوگند به خدا ، كه اگر تو خدا مىبودى با لاشهء سگى ميان اين چاه به ريسمان آويخته نبودى ، اف بر تو و بر قتلگاه تو ، چه خداى خوار و زبونى هستى و اكنون ترا شناختم كه سراپا در نادانى و جهل هستى ، سپاس فراوان پروردگار بزرگ مرتبهء بخشنده و روزى دهنده و آيين گذار را ، كه مرا پيش از آنكه در گرو تاريكى گور قرار گيرم نجات داد ، بوسيلهء احمد مهدى كه نبى بزرگوار است » .