( 1 ) نشست و ابو بكر برخاست و با جامهء خود بر پيامبر سايه افكند و پيامبر فرمود من شما را دعوت مىكنم به اينكه گواهى دهيد كه خدايى جز خداى يگانه نيست و شريكى براى او نيست و اينكه محمد ( ص ) بنده و فرستادهء خداست و ميخواهم كه مرا پناه دهيد و يارى نمائيد چه قريش بر من ستم روا داشتهاند و رسولان خدا را تكذيب مىكنند و خود را با باطل از حق بى نياز ميدانند و حال آنكه پروردگار بى نياز و پسنديده است .
مفروق گفت اى برادر ما را بچه دعوت مىكنى ؟ سوگند به خدا گفتارى بهتر از اين نشنيدهام ، پيامبر ( ص ) اين آيه را براى ايشان تلاوت فرمود .
قُلْ تَعالَوْا أَتْلُ ما حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ
. . . . تا . . . .
فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ
( بگو بيائيد تا بخوانم بر شما آنچه را كه پروردگارتان بر شما حرام فرموده است تا . . . پس شما را پراكنده گرداند از راهش اين است كه وصيت كرد شما را به آن ، باشد كه پرهيزگار شويد ) آيات 151 تا 153 سورهء ششم ، مفروق گفت سوگند به خدا كه اين گفتار گفتار مردم زمين نيست و باز هم پرسيد كه ما را بچه چيز دعوت مىكنى ؟ حضرت اين آيه را براى ايشان خواند .
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبى وَ يَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ
« همانا پروردگار فرمان ميدهد به دادگرى و نيكوكارى و عطا كردن بخويشاوندان و نهى ميفرمايد از كار زشت و ناپسند و ستم پند ميدهد شما را باشد كه پند گيريد » آيه 92 سوره 16 .
مفروق بن عمرو گفت اى برادر قرشى به خدا قسم كه تو بسوى مكارم اخلاق و اعمال پسنديده دعوت مىكنى و مردمى كه بر تو ستم كنند و ترا تكذيب نمايند مردمى گيج و گمراهند ، گويا مفروق ميخواست هانى بن قبيصه هم سخنى بگويد چون به پيامبر گفت اين هانى شيخ و صاحب آئين ماست ، هانى به پيامبر گفت اى برادر قرشى گفتار ترا شنيدم و مىپندارم كه با اين يك جلسه كه با يك ديگر نشستهايم كه انجام و آغاز آن معلوم نيست نمىتوانيم از دين خود دست برداريم و به دين تو بگرويم زيرا بايد عاقبت كار را در نظر گرفت و عجله و شتابزدگى مايهء لغزش و اشتباه است وانگهى ما با اقوامى هم پيمان