( 1 ) در كارهاى خير پيش قدم بود جلو رفت و سلام داد و چون نسب شناس بود پرسيد كه از كدام قبيلهايد ؟ گفتند از ربيعه ، پرسيد از كدام گروه ربيعه آيا از سرشناسان يا از گروههاى عادى ؟ گفتند ما از مهمترين گروه قبيلهء ربيعه هستيم ، ابو بكر گفت كدام گروه ؟ گفتند از ذهل اكبر ، ابو بكر گفت آيا عوف كه دربارهاش گفتهاند در وادى او گرمازدگى نيست از شماست ؟ گفتند نه ، گفت آيا حباش بن مرّه كه حامى خانوادهها و مددكار همسايه هاست از شماست ؟ گفتند نه ، گفت آيا بسطام بن قيس كه صاحب پرچم و مورد توجه همهء قبائل است از شماست ؟
گفتند نه ، گفت آيا حوفزان كه پادشاهان را مىكشد و جانهاى ايشان را مىگيرد از شماست ؟ گفتند نه ، گفت آيا مزدلف كه صاحب عمامه مشخص است از شماست ؟ گفتند نه ، گفت آيا دائىهاى ملوك كندهايد ؟ گفتند نه گفت آيا اصحاب ملوك لخم هستيد ؟ گفتند نه ابو بكر گفت پس شما از قبيلهء ذهل اكبر نيستيد لابد از قبيلههاى كوچك ذهل هستيد .
ابان بن عبد الله بجلى كه از راويان اين حديث است مىگويد در اين هنگام نوجوانى از بنى شيبان كه نامش دغفل بود برخاست و شعرى به اين مضمون خواند .
« كسى كه از ما مىپرسد بر ماست كه از او بپرسيم و شخص شريف را بايد درست شناخت . . . » و گفت اى مرد از ما پرسشهايى كردى كه بدون آنكه چيزى را پوشيده بداريم پاسخ گفتيم ، حال بگو تو از كدام قبيلهاى ؟ ابو بكر گفت من از قريشم ، جوان گفت به به خاندان شرف و رياست ، از كدام گروه قرشىها هستى ؟ ابو بكر گفت از اعقاب تيم بن مره ، گفت كار را آسان كردى و به تيرانداز ميدان دادى ، حالا بگو ببينم آيا قصى كه توانست همهء قبائل را جمع كند و در ميان قريش معروف به مجمع و گرد آورنده است از شماست ؟ گفت نه ، گفت آيا هاشم كه در قحط سال ها براى قوم خود خوراك فراهم ميكرد و ميهمانى ميداد در حالى كه بزرگان مكه گرسنه بودند از شماست ؟ بو بكر گفت نه . گفت آيا عبد المطلّب كه به شيبة الحمد معروف است و چهرهاش در شب تاريك چون ماه ميدرخشد و حتى پرندگان آسمان را هم چينه ميدهد از شماست ؟ گفت نه ،
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 120
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٢٠