( 1 )
ذكر عقبه و بيعت انصارى 24
كه در موسم حجّ گرد آمده بودند .
در بغداد از قول ابن شهاب زهرى برايم روايت كردند كه او در داستان خروج پيامبر ( ص ) به طائف مىگفته است كه چون پيامبر ( ص ) به مكه برگشتند و موسم حجّ رسيد گروهى از انصار به حجّ آمده بودند كه از جملهء ايشان معاذ بن عفراء و اسعد بن زراره و رافع بن مالك و ذكوان و عباده بن صامت و ابو عبد الرحمن بن ثعلبه و ابو الهيثم بن تيهان و عويم بن ساعده بودند ، پيامبر ( ص ) بديدارشان رفت و مسألهء نبوت و پيامبرى خود را به آنها اعلان فرمود و بخشى از قرآن را براى ايشان تلاوت فرمود ، ايشان چون گفتار آن حضرت را شنيدند نسبت به آن يقين حاصل كردند و دلهاى ايشان اطمينان يافت و قبلا هم صفات او را از اهل كتاب شنيده بودند ، اين بود كه او را تصديق كردند و پيرو آن حضرت شدند ، و اين گروه يكى از وسايل خيرى بودند كه خداوند براى پيامبرش فراهم فرموده بود .
ايشان به پيامبر ( ص ) گفتند ، شما ميدانيد كه ميان اوس و خزرج سخت اختلاف است و خون ريزى و ما همگى شيفتهء و خير خواه شمائيم و اكنون رأى خود را مىگوئيم ، ما معتقديم كه با توكل به خدا شما فعلا همچنان در مكه بمانيد ما پيش قوم خود بر مىگرديم و شأن و منزلت شما را بيان مىكنيم و آنها را بسوى خدا و رسول خدا فرا ميخوانيم شايد خداوند متعال به اين وسيله ميان ايشان را اصلاح نمايد و آنها را با يك ديگر هماهنگ نمايد ، امروز ما همگى نسبت به هم دشمن و كينهتوزيم و اگر شما پيش ما بيائيد و ما با يك ديگر صلح نكرده باشيم نمىتوانيم گرد تو فراهم آئيم و هم اكنون وعده قرار ميدهيم كه در موسم حج سال آينده بحضورت شرفياب شويم ، پيامبر ( ص ) به اين موضوع راضى شد و آنها بازگشتند . و قوم خود را نهانى به اسلام فرا ميخواندند ، و خبر پيامبر ( ص ) و اسلام را به ايشان مىگفتند و براى آنها قرآن مىخواندند ، پس از مدت كمى كمتر خانهاى از خانههاى انصار بود كه در آن كسى به اسلام نگرويده باشد .
آنگاه معاذ بن عفراء و رافع بن مالك را به حضور پيامبر فرستادند و تقاضا كردند كه شخصى بسوى ايشان گسيل دارد تا به آنان قرآن و فقه بياموزد و مردم مدينه را به اسلام دعوت كند ، زيرا مردم آمادهء پذيرش هستند .