تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
( 1 )

« اخبار مربوط به لرزهء ايوان خسرو انوشيروان و فرو ريختن كنگره‌هاى آن و خواب موبد و خاموش شدن آتش آتشكده‌ها و آيات و نشانه‌هاى ديگرى كه در شب تولد پيامبر ( ص ) اتفاق افتاده است » 11

. از هانى مخزومى كه يكصد و پنجاه سال عمر كرده است روايت كرده‌اند كه مىگفت در شب ميلاد پيامبر ( ص ) ايوان كسرى بلرزه درآمد و شكست برداشت و چهارده كنگرهء آن فرو ريخت و آتشكدهء فارس كه هزار سال بود كه پيوسته روشن بود خاموش شد و درياچهء ساوه خشكيد و موبد بزرگ در خواب ديد كه شتران تنومند همراه اسبهاى عربى از دجله گذشتند و در سرزمين ايران پراكنده شدند . انوشيروان سخت بوحشت افتاد و هر چند خواست شكيبائى كند نتوانست ، و مصلحت در اين ديد كه موضوع را با وزيران و فرماندهان نظامى و مرزبانان در ميان نهد ، ايشان را فرا خواند و در حالى كه تاج بر سر نهاده و بر تخت نشسته بود به ايشان گفت ميدانيد براى چه شما را خواسته‌ام گفتند نه ، در همين هنگام از فارس خبر خاموشى آتشكده هم رسيد و مايهء افزونى غم و اندوه نوشيروان گشت ، او موضوع را به اطلاع حضار رساند ، موبد بزرگ هم خواب خود را اظهار داشت . خسرو از او پرسيد نظر تو در اين باره چيست ؟ گفت خيال ميكنم بين اعراب حادثهء مهمى اتفاق افتاده است ، و يا براى ما از طرف ايشان پيش آمدى خواهد كرد ، خسرو نامه‌اى به نعمان بن منذر نوشت و از او خواست عالمى از خواب گزاران پيش او بفرستد تا از او پرسش‌هايى انجام دهد . نعمان مردى بنام عبد المسيح را كه از قبيلهء غسان بود بدربار فرستاد ، خسرو به او گفت آيا تو ميدانى كه چه ميخواهم از تو بپرسم ؟ عبد المسيح گفت : پرسش‌هاى خود را طرح كن و به من بگو ، اگر چيزى دانستم مىگويم و اگر ندانستم مىتوانم ترا به شخصى راهنمائى كنم كه خواهد دانست ، خسرو پرسش‌هاى خود و موضوع خواب موبد بزرگ را طرح كرد ، عبد المسيح گفت دائى من در بلنديهاى شام زندگى مىكند و او نامش سطيح است و خواهد توانست كه پاسخ لازم بدهد ، انو شيروان گفت پيش او برو و از معنى اين امور بپرس و باز گرد .
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 99 | محمود مهدوى دامغانى / أحمد بن الحسين البيهقي