تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
( 1 ) روزگارا كه چنان بودند ، شيران دلير از ايشان بيمناك بودند ، بهرام صاحب قصر خورنق و برادران او و هرمزان و شاپورها از ايشان بودند . مردم دوستدار بزرگىاند ، و هر كس به نشيب افتد حقير و متروك مىماند ، خير و شر از پى يك ديگر است اما مردم خير را خواهانند و از شر پرهيز مىكنند » چون عبد المسيح پيش كسرى آمد و سخن سطيح را گفت ، گفت تا چهارده نفر از ما پادشاهى كنند بسيار اتفاق‌ها خواهد افتاد . اما نميدانست كه پادشاهى ده نفر از ايشان فقط چهار سال خواهد بود و بقيه هم فقط تا روزگار عثمان بن عفان پادشاهى كردند . دربارهء اين سطيح داستان ديگرى هم هست كه به مكه آمد و گروهى از قريشيان از جمله عبد مناف با او ملاقات كردند و او پيشگويىهائى دربارهء پيامبر و جانشينان او كرد و خواب ربيعه بن نصر لخمى را هم تعبير نمود .

در شيرخوارگى و دايه و پرستار رسول خدا ( ص ) 12

ابن اسحاق مىگويد كه عبد المطلب پيامبر را به مادر سپرد و در جستجوى دايه برايش بر آمدند و حليمه دختر ابو ذؤيب را براى دايگى و شيردادن او انتخاب كردند ، كه از قبيله هوازن بود ، نام شوهر حليمه حارث است و او هم از همان قبيلهء هوازن است ، برادر رضاعى حضرت رسول نامش عبد الله بوده است و دو خواهر رضاعى هم بنام‌هاى انيسه و حذاقه داشته است كه اين حذاقه بيشتر به شيما معروف است . اين شيما همراه مادر خود از محمد ( ص ) مواظبت و نگهدارى مىكرد . عبد الله بن جعفر بن ابى طالب مىگفت از قول حليمه سعديه مادر شيرى پيامبر ( ص ) براى من چنين نقل كردند كه مىگفت همراه زنان قبيله بنى سعد براى گرفتن بچه‌هاى شيرخوار و دايگى به مكه آمدم . اتفاقا سالى سخت بود ، من سوار ماده الاغى ناتوان و سبز رنگ بودم ( رنگ او به سبزى ميزد ) كه غالبا از كاروان عقب مىماند ، كودكى شيرخوار و ماده بزى هم همراه ما بود ، يك قطره شير از پستان حيوان بيرون نمىآمد . شبها نمىتوانستيم بخوابيم چون كودكم بى آرامى مىكرد و نه يك قطره
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 101 | محمود مهدوى دامغانى / أحمد بن الحسين البيهقي