( 1 ) و نيزههاى خود را شكستند و توبه كردند و از شركت در خرابى كعبه منصرف شدند ، سپاه ابرهه شبى را در كمال ناراحتى و وحشت گذراند .
چون سپيده دميد فيل را حركت دادند و آهنگ مكه نمودند فيل گريخت او را گرفتند و زدند ، جانور خود را به خاك انداخت و حركت نكرد ، گروهى دور حيوان جمع شده و گويى او مىفهميد كه ايشان سوگند ميخورند كه ترا به مكه نمىبريم ، گوشهاى خود را حركت ميداد و آنها همچنان سوگند ميخوردند ، پس از مدتى حيوان برخاست و او را بسوى يمن بر گرداندند با سرعت به راه افتاد ، سپاهيان او را بجاى اول برگرداندند حيوان دوباره خود را به زمين انداخت و آنها همچنان او را سوگند ميدادند باز حيوان برخاست و آهنگ يمن كرد براى بار سوم او را گرفتند و بجاى اول آوردند ، باز هم رم كرد و خود را به خاك انداخت و آفتاب سر زد .
با سر زدن آفتاب پرندگانى آشكار شدند و گروهى ديگر هم از طرف هجر [ ( 7 ) ] آمدند ، اين مرغان سياه رنگ و شبيه چلچله بودند و هر يك سنگ ريزههايى به منقار و چنگال داشتند و سنگها اگر را بر سپاه ابره فر ميريختند ، و ميرفتند و گروهى ديگر ظاهر مىشدند ، سنگها اگر به سينه و شكم بر خورد مىكرد آن را مىشكافت و اگر به استخوانها مىخورد آنها را در هم مىشكست .
ابرهه ترسان بسوى يمن گريخت و بهر كجا كه ميرسيد اميدش بيشتر قطع مىشد ، چون به يمن رسيد بيشتر همراهانش از بين رفته بودند و خود او هم در حالى كه سينه و شكمش شكافته شد كشته گرديد ، هيچيك از مردم قبيلههاى خثعم و اشعريون كشته نشدند ، در اين مورد اشعار زيادى هم نقل كردهاند از جمله عبد المطلب در حالى كه به حبشيان نفرين مىكرد اين رجز را ميخواند .
« پروردگارا براى از ميان بردن ايشان جز تو پناهى نمىبينم ، خدايا حمايت و پشتيبانى خودت را از ايشان قطع كن ، هر چند دشمنان كعبه با تو ستيزه دارند امّا هرگز نمىتوانند نيروى ترا مقهور نمايند »
هامش
[ ( 7 - ) ] هجر . از شهركهاى بحرين است و گفتهاند نامى است كه بر تمام بحرين اطلاق مىشده است :
رجوع كنيد ص 137 ترجمهء تقويم البلدان چاپ بنياد فرهنگ .