( 1 ) مكه است رسيد و در آنجا گروهى از بنى هذيل كه از قبيلهء مدركهاند پيش او آمدند و گفتند ، اى امير ، آيا ترا به خانهاى راهنمائى كنيم كه انباشته از طلا و ياقوت و زبر جداست ، به شرطى كه بهرهء ما را هم بدهى ؟ گفت آرى . گفتند اين خانه در مكه است .
تبع به راه افتاد و آهنگ خرابى كعبه نمود 8 ، ناگاه حالت يرقان در او ظاهر شد بطورى كه دست و پاى او زرد و پوست بدنش خشك و چروكيده گرديد ، كسى پيش يهوديانى كه همراه او آمده بودند فرستاد و پرسيد كه اين چه بيمارى است كه در من پديد آمده است ، آنها پرسيدند مثل اينكه كار تازهاى كردهاى ؟
گفت مقصود چيست ؟ گفتند آيا تصميمى گرفتهاى ؟ گفت آرى در نظر گرفتهام كه خانهء كعبه را ويران كنم ، گفتند اين خانهء محترم خداست و هر كس ارادهء ويرانى آن را نمايد هلاك مىشود ، گفت حالا چارهء رهائى از اين بيمارى چيست ؟ گفتند تصميم بگير كه بر گرد آن طواف كنى و جامهء گران بهائى بر آن بپوشانى و چون اين تصميم را گرفت شفا يافت و به راه افتاد تا وارد مكه شد و برگرد خانه طواف كرد و سعى ميان صفا و مروه را انجام داد ، در خواب به او الهام شد كه خانهء كعبه را پرده بپوشاند و اين كار را هم كرد ، بعلاوه در مكه قربانى كرد و مردم را ميهمانى داد و سپس به يمن برگشت و در يمن كشته شد .
پسر او كه نامش دوس بود نزد قيصر روم رفت و از آنچه كه بر سر پدرش آمده بود او را آگاه ساخت ، قيصر نامهاى به نجاشى پادشاه حبشه نوشت و پادشاه حبشه شصت هزار سرباز همراه او كرد و مردى به نام روزبه را بر ايشان سالار ساخت .
دوس به يارى ايشان با حميريان جنگ كرد و وارد صنعا شد و در يمن به اميرى رسيد ، ميان فرماندهان لشكر روزبه مردى بود به نام ابرهه و او همان ابو يكسوم است ، او به روزبه گفت من براى فرماندهى از تو شايستهترم ، و با مكر و حيله موفق شد او را بقتل برساند و ضمنا نجاشى را هم قانع كرد كه خود به اميرى يمن برسد ، آنگاه در يمن كعبهاى با گنبدهاى زرين ساخت و دستور داد كه اهل يمن هم مراسمى مانند حج انجام دهند ، او ميخواست صنعا 9 را همچون
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 93
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٩٣