( 1 ) مكه نمايد .
مردى از خاندان ملكان كه از قبيلهء كنانه بود به يمن رفت و در آن معبد به قصد توهين قضاى حاجت نمود ، [ 6 ] ابرهه پس از ورود به معبد متوجّه اين اهانت شد و پرسيد چه كسى چنين جسارتى كرده است ، گفتند مردى از اهالى مكه است ، گفت با اين كار خواسته است مرا تحقير كند سوگند به آيين مسيح كه كعبهء آنها را ويران مىكنم و از بن بر ميآورم تا ديگر كسى به حجّ نرود ، دستور بسيج لشكر و فيلها را داد و به راه افتاد و بيشتر سپاهيان او از قبائل عكّ و اشعرى و خثعم بودند و اين شعار را ميخواندند .
« مكه شهرى است كه از ميان خواهد رفت آن را فيلها و اشعرىها از بين خواهند برد » ابرهه از يمن بيرون آمد و ميان راه مردى از قبيلهء بنى سليم را به قبائل اطراف فرستاد تا مردم را تشويق كند كه به زيارت معبدى كه او ساخته است بروند او را هم مردى از قبيلهء كنانه بقتل رساند ، ابرهه كه از اين خبر آگاه شد . بيشتر خشمگين گرديد و سريعتر بسوى مكه شتافت چون به طائف رسيد از ايشان راهنما خواست ، آنها هم مردى از قبيلهء هذيل را كه نامش نفيل بود همراه او نمودند و راهنمائى او را عهدهدار شد تا به منطقهء مغمس كه شش كيلومترى مكه است رسيدند و مقدمهء لشكر خود را به مكه فرستادند .
قريش دسته دسته به بالاى كوهها گريختند و گفتند ما يارا و توان جنگ با ايشان را نداريم ، در شهر مكه عبد المطلب باقى ماند كه منصب سقايت داشت و شيبة بن عثمان بن عبد الدار كه سمت پردهدارى كعبه بر عهدهء او بود و ديگران همه گريختند ، عبد المطلب دو دستگيرهء درب كعبه را گرفت و اين اشعار را خواند 10 .
« پروردگارا هر كس خانهء خود را نگهدارى مىكند ، تو هم خانهء خويش را نگهدار ، مبادا كه ايشان با صليب و نيروى خود از روى ستيزه بر نيروى تو پيروز
هامش
[ ( 6 - ) ] براى اطلاع بيشتر مراجعه فرمائيد به جلد هفتم ترجمهء تفسير طبرى ذيل سورهء فيل ، چاپ آقاى حبيب يغمائى .