تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
( 1 ) گفتند ترا چه مىشود ؟ گفت سوگند به خدا كه پيامبرى از يهود خارج شد و شما اى گروه قريش آيا از ديدن او خوشحال شديد ؟ به خدا قسم چنان بر شما پيروز شود كه خبر آن به شرق و غرب جهان برسد . در ميان گروهى كه آن روز بخانهء آمنه آمده بودند و گفتار يهودى را شنيده بودند هشام و وليد دو پسر مغيره و مسافرين ابى عمرو و عبيدة بن حارث و عتبه بن ربيعه كه نوجوانى بود و تنى چند از فرزندان عبد مناف و قريشيان هم آمده بودند . از حسان بن ثابت هم روايت شده است كه ميگفت من پسر بچه‌اى بودم هفت هشت ساله كه آنچه مىديدم و مىشنيدم و مىفهميدم ، به ياد دارم كه روزى مردى يهودى در مدينه بانگ برداشت و يهوديان را فرا خواند ، يهوديان دور او جمع شدند من هم در جمع آنها ايستاده بودم و به حرفهاى آنها گوش ميدادم ، گفتند چه خبر است و چه كار دارى ؟ گفت امشب ستارهء احمد ظاهر شد و او به دنيا آمد . محمد بن اسحاق مىگويد از نوهء حسان پرسيدم هنگامى كه پيامبر وارد مدينه شد حسّان چند سال داشت ؟ گفت شصت سال ، و چون پيامبر در پنجاه و سه سالگى وارد مدينه شده است ، حسان هنگام شنيدن اين خبر هفت ساله بوده است . عثمان بن ابى العاص روايت مىكند كه مادرم ميگفت شبى كه آمنه محمّد ( ص ) را زائيد من آنجا بودم بهر چيز كه مىنگريستم آن را پرتو و نور مىديدم و ستارگان را چنان نزديك به زمين احساس مىكردم كه مىپنداشتم بر من فرو خواهند افتاد . ابن اسحاق مىگويد آمنه مىگفت چون بوجود محمد ( ص ) حامله شدم فرشته‌اى در خواب من آمد و گفت تو به سرور و سالار اين قوم باردار شدى ، چون فرزندت متولد شد بگو او را از شر حاسدان به خدا مىسپارم و اشعار ديگرى هم خواند كه قبلا گفته شد ، و هم فرشته به آمنه گفت از نشانه‌هاى ديگر او اين است كه با او پرتو و نورى سر خواهد زد كه كاخ‌هاى شهر بصرى را در شام روشن خواهد نمود و پس از تولد او را محمّد نام بگذار ، هر چند نام او در تورات و انجيل احمد است زيرا مردم آسمانها و زمين او را ستايش مىكنند امّا نام او در قرآن محمد
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 90 | محمود مهدوى دامغانى / أحمد بن الحسين البيهقي