تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
( 1 ) راضى شود و هر گاه كه قرعه به نام شتر در آمد دليل بر خشنودى خداست و شتران را قربانى كنيد و دوست خود را نجات دهيد ، آنها به مكه آمدند و همان كار را كردند . ابن اسحاق ادعيهء مسجع عبد المطلب را آورده است و مىگويد عدد شتران را ده ده مىافزودند چون عدد شتران به صد رسيد و عبد المطلب همچنان خدا را ميخواند تا قرعه بنام شتر در آمد ، قريش گفتند كافى است و عبد المطلب گفت نه مگر اينكه سه مرتبه قرعه بكشيم و سه مرتبه قرعه كشيد و قرعه بنام شتر در آمد و شتران كشته شدند و ديه مرد بر صد شتر قرار گرفت و كسى از گوشت آن شتران بر نداشت .

باب ازدواج آمنه دختر وهب با عبد الله بن عبد المطلّب و باردار شدن او به رسول خدا ( ص ) : 5

ابن اسحاق مىگويد كه پس از انجام مراسم قربانى عبد المطلب همراه عبد الله راه افتاد و مىگويند كه عبد الله از كنار زنى از قبيلهء بنى اسد كه كنار كعبه نشسته بود گذشت ، آن زن به چهرهء عبد الله نگاه كرد و پرسيد كجا ميروى ؟ گفت همراه پدرم هستم ، زن گفت اگر امروز مرا بهمسرى برگزينى ، صد شترى را كه برايت قربانى كرده‌اند خواهم پرداخت ، عبد الله گفت من از پدرم نمىتوانم جدا شوم و مخالف ميل او هم كارى نخواهم كرد و از فرمان و دستور او سركشى نميكنم . عبد المطلب همراه عبد الله به خانهء وهب بن عبد مناف رفتند كه سرور قبيله بنى زهره بود و از آمنه دختر او كه از دوشيزگان قريش شمرده مىشد براى عبد الله خواستگارى كرد ، مادر آمنه هم برّه دختر عبد العزّى بود و مادر مادرش ام حبيب دختر اسد بن عبد العزّى بود و مادر ام حبيب برّه بود كه از نواده‌هاى كعب بن لوى است . خاندان آمنه با ازدواج او و عبد الله موافقت كردند و همان روز مراسم عروسى بر پا شد و آمنه به پيامبر ( ص ) حامله گرديد ، فرداى آن روز عبد الله پيش زنى رفت كه روز قبل از او تقاضاى ازدواج كرده بود و كنارش نشست و گفت امروز تقاضاى ديروز را تكرار نمىكنى ؟ زن كه خواهر ورقه بن نوفل و نامش ام