( 1 ) يارانش شتران را خواباندند و خود و شتران سيراب شدند ، عبد المطلب خطاب به همهء كاروانيان گفت .
« فرا آييد بسوى آب همانا خداوند متعال به ما آب داد » .
ايشان هم همه آمدند و آب برداشتند ، و گفتند پروردگار تو در اين مسأله قضاوت نمود همان كسى كه در اين كوير اين چشمه آب را براى تو آشكار ساخت زمزم را هم به تو ارزانى داشت ، زمزم از آن تست و ما در اين مورد با تو ستيزهاى نداريم .
ابن اسحاق مىگويد همگى از همانجا به مكه برگشتند و عبد المطلب حفر زمزم را ادامه داد و به دو آهوى زرين دست يافت كه قبيلهء جر هم هنگامى كه از مكه بيرون رفته بودند آنها را در زمزم پنهان كرده بودند و در واقع از متعلقات زمزم بود يعنى چاهى كه خداوند آن را هنگام شيرخوارگى اسماعيل ( ع ) زير پايش آشكار ساخته بود . علاوه بر دو آهوى زرين چند شمشير هم بدست آمد قريش گفتند در اين غنايم ما را حقى است .
عبد المطلب گفت بيائيد قرعه بكشيم گفتند چگونه ؟ گفت دو تير براى كعبه و دو تير براى من و دو تير براى خودتان منظور كنيد و قرعه بكشيد بنام هر كس هر چه بيرون آمد از او خواهد بود ، قريش گفتند انصاف دادى و خوشنوديم ، دو تير زرد را براى كعبه و دو تير سپيد را براى قريش و دو تير سياه را براى عبد المطلب در نظر گرفتند و تيرها را به كسى كه قرعه مىكشيد دادند .
در اين هنگام عبد المطلب به پا خاست و خدا را ياد كرد و اين اشعار را خواند « بار خدايا تو ملك شايسته و كردگار منى و بوجود آورنده و باز گردانندهاى ، كوههاى سنگين را استوار داشتهاى ، و هر مال و ثروت چه كهنه و چه نو از جانب تست ، پروردگارا خودت در مورد اين زيور و آهن حكم فرما ، و هرطور كه ميخواهى امروز حكم آن را روشن گردان ، من پيمان مىبندم كه از آن سر بر نتابم » مرد قرعه زننده تيرها را گرفت و قرعه كشيد دو تير زرد كه از كعبه بود بنام
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 83
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٨٣