( 1 ) چون قرعه زننده تيرها را گرفت و خواست قرعه بكشد عبد المطلب به پا خاست و از هبل تقاضا نمود كه قرعه بنام عبد الله در نيايد ، امّا قرعه بنام عبد الله در آمد ، عبد المطلب دست او را گرفت و كارد تيز خود را بيرون كشيد و او را به كنار اساف و نائله كه دو بتى بودند كه اعراب قربانىهاى خود را آنجا مىكشتند آورد .
قريشيان از جايگاههاى خود برخاستند و گفتند چه كارى ميخواهى بكنى ؟ گفت ميخواهم او را قربانى كنم ، ميگويند عباس عبد الله را از زير پاى پدر بشدّت بيرون كشيد و صورت عبد الله خراشى برداشت كه تا آخر عمر بر چهرهاش اثر آن باقى بود .
قريش و پسران عبد المطلب گفتند تا ما زنده باشيم نخواهى توانست كه او را بكشى ، بگذار چارهاى در اين كار بينديشيم وانگهى اگر تو اين كار را انجام دهى از اين پس هر كسى اين كار را مىكند و ميدانى كه چقدر كشته مىشوند .
مغيرة بن عبد الله مخزومى كه دائى عبد الله بود بانگ برداشت كه به خدا سوگند نمىتوانى او را بكشى ، تا چارهاى بينديشيم اگر لازم باشد تمام اموال خود را بجاى فديهء او بپردازيم خواهيم پرداخت .
ابن اسحاق اشعار زيادى را كه آنها در اين مورد سرودهاند آورده است ، و مىگويد سرانجام قريش و فرزندان عبد المطلب پيشنهاد كردند كه بسراغ كاهنى بروند كه نامش سجاح و از زنان كاهنه مشهور بود و تابعه داشت [ ( 5 ) ] و در خيبر زندگى ميكرد و هر چه او گويد رفتار كنند .
به راه افتادند چون پيش او رسيدند و مطلب را برايش گفتند ، گفت امروز برويد تا همزادم بيايد و از او بپرسم ، عبد المطلب در حالى كه از خدا يارى ميخواست رفت و فردا كه پيش كاهنه برگشتند ، گفت همزادم خبر آورد .
ديه در نزد شما چند است گفتند ده شتر ، گفت بر گرديد و عبد الله را با ده شتر قرعه كشى كنيد اگر قرعه بنام او در آمد بر عدد شتران بيفزائيد تا پروردگار
هامش
[ ( 5 - ) ] تابعه بمعنى فرشتهاى است كه مطالب را به كاهن الهام مىنمايد رودكى شاعر قرن چهارم مىگويد« گر چه دو صد تابعه فريشته دارى » .