( 1 ) دو آهوى زرين در آمد و عبد المطلب آن دو را بر در كعبه آويخت و اين نخستين زيور زرين بود كه كعبه را به آن آراستند .
دو تير سياه رنگ كه از عبد المطلب بود بنام شمشيرها و زرهها در آمد و آنها را براى خود برداشت .
قريش و اعراب ديگر در جاهليت هر گاه ميخواستند در دعا ابرام نمايند كلمات مسجع را به كار مىبردند و معتقد بودند كه اگر كسى با آن كلمات دعا كند دعاى او ردّ نمىشود .
ابن اسحاق مىگويد چون خداوند متعال عبد المطلب را راهنمايى كرد و او زمزم را حفر نمود و چاه مخصوص او گرديده بود موجب مزيد شرف و اهميت او ميان قريش گرديد ، بقيهء مناصب سقايت كه پيش از زمزم بود از ميان رفت و مردم بواسطهء قرب زمزم به كعبه به آن چاه روى آوردند و بركات آن را در نظر گرفتند و مىگفتند كه اين چاه را خداوند به اسماعيل ( ع ) ارزانى داشته بوده است .
« نذر عبد المطلّب » : 4
از محمد بن اسحاق بن يسار روايت كردهاند كه اعراب چنين مىگفتند كه چون عبد المطلب دشمنى و ستيزهجويى قريش را هنگام حفر زمزم ديد نذر كرد كه اگر خداوند به او ده پسر بدهد و آنها بسنّ رشد و بلوغ برسند و از او دفاع نمايند و ياورش باشند يكى را در راه خدا قربانى كند و چون پسران او ده نفر شدند كه نامشان چنين بود حارث ، زبير ، جحل ، ضرار ، مقوم ، ابو لهب ، عباس ، حمزه ، ابو طالب و عبد الله و دانست كه ايشان مىتوانند از او دفاع نمايند ، ايشان را جمع كرد و نذر خود را با آنها در ميان گذاشت ، و از ايشان خواست كه آماده باشند .
گفتند فرمان برداريم امّا چگونه قربانى را تعيين مىكنيم ، عبد المطلب گفت هر يك از شما نام خود را بر تيرى بنويسيد و بياوريد و ايشان اين كار را انجام دادند .
ابن اسحاق بقيه داستان را مفصل نقل كرده است كه عبد المطلب همراه فرزندان به كنار هبل كه بت بزرگ بود آمدند ، و عبد الله پدر پيامبر كوچكترين پسران بود و او و دو برادر ديگرش زبير و ابو طالب از يك مادر بودند كه فاطمه دختر عمرو بن عايد بود ، و عبد الله محبوبترين پسران نزد پدر بود .