تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
( 1 ) نشنيده است و نفهميدم كه در چه حالى هستم . ابو عبد الله الحافظ از زهرى روايت مىكند كه گفت ابو جهل و ابو سفيان و اخنس بن شريق شبى براى اينكه به قرآن خواندن پيامبر گوش دهند پنهان از يك ديگر پشت ديوارهاى خانهء پيامبر رفته بودند ، زيرا آن حضرت شبها در خانه نماز شب ميخواند ، آنها شب را تا سحر همانجا ماندند چون سپيده دميد هر يك پى كار خود ميرفت كه در راه به يكديگر برخوردند و هر يك ديگرى را شماتت كرد كه اگر بعضى از افراد كم عقل ترا ببينند خيال مىكنند محمد ( ص ) بر حق است ، و قرار گذاشتند كه اين كار تكرار نشود اما شب بعد هم هر يك از ايشان براى شنيدن آمده بود و سپيده دم اتفاقا به يكديگر برخوردند و مطالب قبل را تكرار نمودند ، شب سوم هم همچنان از نيمه شب تا سپيده دم براى گوش دادن به قرآن شب زنده دارى كرده بودند ، بالاخره گفتند چاره‌اى نداريم نذر ميكنيم كه اين كار را انجام ندهيم و نذر و پيمان بستند ، صبح اخنس بن شريق عصاى خود را بدست گرفت و روانهء خانهء ابو سفيان شد و از او پرسيد نظرت دربارهء مطالبى كه از محمد ( ص ) شنيدى چيست ؟ گفت اين آيات را مىشناسم كه الهى است و ميدانم كه مقصود از آن چيست ؟ اخنس گفت من هم همينطور مىانديشم ، بعد به خانهء ابو جهل رفت و به او گفت نظرت دربارهء مطالبى كه از محمد ( ص ) شنيدى چيست ؟ گفت چه شنيده‌ام ! عجيب است ما و فرزندان عبد مناف در شرف منازعه مىكرديم ، اگر آنها مردم را اطعام ميكردند ما هم اطعام مينموديم اگر از مردم بارى بر ميداشتند ما هم بر مىداشتيم اگر به مردم چيزى مىبخشيدند ما هم مىبخشيديم اگر بر اسب سوار مىشديم همچون دو اسب مسابقه بوديم ( برابر و مساوى بوديم ) حالا آنها ميخواهند مدعى شوند كه پيامبرى دارند و به او وحى مىشود ما كجا مىتوانيم اين مطلب را جبران كنيم به خدا سوگند هرگز به او ايمان نمىآوريم و هرگز او را تصديق نخواهيم كرد ، و اخنس از پيش او برخاست . ابو عبد الله الحافظ از مغيره بن شعبه روايت مىكند كه گفت نخستين بار كه پيامبر ( ص ) را شناختم چنين بود كه من و ابو جهل در يكى از كوچه‌هاى مكه ميرفتيم كه رسول خدا را ديديم ، پيامبر ( ص ) به ابو جهل فرمود : اى ابو حكم
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 293 | محمود مهدوى دامغانى / أحمد بن الحسين البيهقي