تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
( 1 ) را بآگاهى مشركان برساند و آنها را به ايمان آوردن فرا خواند اين مسأله در نظر پيامبر بزرگ آمد و مىترسيد كه كافران او را تكذيب نمايند و هم از ايشان صدمه ببيند اين آيه نازل شد
يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ . . . .
تا آخر آيه » كه منظور اين است خداوند ترا محافظت مىكند و مانع آنست كه ايشان ترا بكشند تا اينكه رسالت خود را تبليغ كنى و آن حضرت موفق شد تا آن چه را كه به آن مأمور است انجام دهد . ابو طاهر محمد فقيه با اسناد خود از ربيعه دؤلى روايت مىكند كه در محله ذى المجاز مكه پيامبر را ديدم كه به خانه‌هاى مردم ميرفت و آنها را به اسلام دعوت ميكرد مردى لوچ از پى او روان بود و مىگفت اى مردم اين مرد شما را از دين خود و دين پدرانتان نفريبد ، گفتم اين كيست ؟ گفتند ابو لهب است . ابو الحسن على بن احمد مقرّى در بغداد با اسناد خود از ربيعه بن عباد روايت مىكرد كه ميگفت پيامبر ( ص ) را در بازار و محله ذى المجاز ميان مردم ديده است كه ميفرمود اى مردم بگوييد
لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ
تا رستگار شويد و پشت سر او هم مردى لوچ كه داراى گيسو بوده است حركت ميكرد و ميگفت اين ستاره‌پرست دروغگويى است ربيعه مىگفت پرسيدم اين مرد كيست ؟ گفتند ابو لهب عموى پيامبر ، تعجب كردم چون خود من نسبت به خويشانم رعايت فراوان داشتم . ابو الحسن مقرى اسفراينى در اسفراين از اشعث بن سليم و او از مردى از قبيلهء كنانه روايت مىكرد كه گفت پيامبر ( ص ) را در بازار ذى المجاز ديدم كه ميفرمود اى مردم بگوييد
لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ
تا رستگار شويد مردى پشت سر پيامبر حركت ميكرد و خاك بر او مىپاشيد دقت كردم ديدم ابو جهل است و او فرياد ميزد اى مردم اين شما را از دين نفريبد او ميخواهد كه شما پرستش لات و عزّى را رها كنيد . ابو عبد الله الحافظ با اسناد خود از عقيل بن ابى طالب روايت ميكرد كه « قريش پيش ابو طالب آمدند و گفتند برادرزاده‌ات در انجمن و معبد ما ما را آزار ميدهد او را از ما دور گردان ، پدرم به من گفت عقيل برو با محمد اين جا بيا ، من رفتم و او را از خانهء كوچكش بيرون آوردم و با او هنگام ظهر و شدت گرما نزد