( 1 ) كنم چيزى جز مكروه و ناخوش از ايشان نخواهم ديد ، به اين جهت سكوت كردم ، جبرئيل آمد و گفت اگر فرمان خدا را انجام ندهى خدا ترا عذاب مىنمايد و به من فرمود يا على ران گوسپندى و يك كيلو آرد بپزيد و كاسه شيرى هم آماده نمائيد و تمام فرزندان عبد المطلب را دعوت كن ، من اين كار را كردم و ايشان نزد پيامبر جمع شدند و تا آن روز مردان خانواده عبد المطلب حدود چهل نفر يا يكى دو تا كمتر و بيشتر بودند كه از جمله عموهاى پيامبر ابو طالب عباس حمزه و ابو لهب كافر خبيث حضور داشتند ، من ديگ غذا را بحضور پيامبر آوردم ، پيامبر قطعهاى گوشت برداشتند و آن را با دست و دندان به چند قسمت كرد و در گوشههاى ظرف نهاد و فرمود با نام خدا شروع كنيد به خوردن غذا آنها شروع به خوردن غذا كردند تا اينكه همه سير شدند و فقط اثر انگشتان آنها در ظرف ديده ميشد و حال آنكه هر يك از ايشان به تنهايى همان قدر غذا مىخورد ، سپس پيامبر فرمود يا على آشاميدنى بياور و من آن كاسه شير را آوردم و همه نوشيدند و سيراب شدند در حالى كه هر كدامشان آن قدر شير مىنوشيدند .
همين كه پيامبر ( ص ) ميخواست گفتار خود را آغاز نمايد ابو لهب گفت اين شما را جادو كرده است آنها هم بدون اينكه پيامبر صحبتى بفرمايد پراكنده شدند .
فرداى آن روز پيامبر فرمود يا على همانطور كه ديروز انجام دادى امروز هم خوراكى و آشاميدنى فراهم كن ديدى كه ديروز آن مرد پيش از اينكه من صحبتى كنم چه كرد ! ، من دوباره مثل روز قبل ايشان را دعوت كردم و پيامبر هم همانطور رفتار كرد چون ايشان سير شدند و شير نوشيدند پيامبر فرمود اى فرزندان عبد المطلب به خدا قسم هرگز نديدهام كه جوانمردى براى عرب آيينى بهتر از اين كه من آوردهام آورده باشد . من خير دنيا و آخرت را براى شما آوردهام .
ابن اسحق ميگويد پيامبر ( ص ) سه سال مسأله اسلام را آشكار نفرمود و دعوت همچنان سرّى صورت ميگرفت .
شريك قاضى هم از على ( ع ) در مورد اطعام قريش اين روايت را مختصر تر نقل نموده است .
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 278
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٧٨