( 1 ) سرزنش و پرهيز از دشنام دادن نبود مرا در راه اين دين بخشندهء آشكارا مىيافتى » .
اشعار ديگرى هم در اين باره از ابو طالب رسيده است و همه دليل بر آنست كه با وجود آنكه دين ابو طالب مخالف دين پيامبر بوده است خداوند بوسيلهء او حضرت را محفوظ داشته است و پس از مرگ ابو طالب هم او را محفوظ داشت و فرمان الهى را دگرگون كنندهيى نيست . اين روايت و اشعار را ديگران از جمله ابو الحسين بن بشران العدل در بغداد و ابو عبد الله الحافظ بطريق ديگر هم آوردهاند .
ابو عبد الله با اسناد خود از ابو هريره روايت مىكند كه ابو جهل به مردم گفت آيا محمد ( ص ) پيش شما هم چهره بر خاك مىنهد ؟ ( نماز ميخواند و به سجده ميرود ) گفتند آرى ، گفت سوگند به لات و عزّى اگر او را در اين حال ببينم گردنش را چنان لگد خواهم كرد كه چهرهاش به خاك ماليده شود ، و در حالى كه پيامبر نماز ميخواند ابو جهل براى انجام گفته خود به طرف او رفت ناگاه مردم ديدند كه به عقب بر ميگردد و محكم بر روى دستهاى خود به زمين افتاد ، گفتند چه شد ؟ گفت ميان من و او خندقى پر از آتش است و در برخى از روايتها آمده است كه گفت بالهاى زياد و خوف و ترس را احساس كردم ، پيامبر ميفرمود اگر ابو جهل به من نزديك ميشد فرشتگان او را پاره پاره ميكردند ، همچنين در برخى از روايات افزوده شده است كه اين آيات سورهء اقرء در اين مورد نازل شده است كه
كَلَّا إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى . . . .
تا آنجا كه . .
إِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلَّى . . . »
« آياتى از سورهء 96 » « بدرستى كه آدمى چون خود را بىنياز ديد سركش مىشود همانا باز گشت بسوى پروردگار تست آيا ديدى آن كس را كه مانع نماز بندهاى ميشد . . . او بايد بخواند اهل مجلس خود را و ما ميخوانيم زبانيه را » كه گفتهاند مقصود از زبانيه فرشتگان است . اين حديث را مسلم در صحيح خود آورده است .
ابو عبد الله الحافظ با اسناد خود از ابن اسحق چنين روايت مىكند كه ميگفت چهل و چند سال قبل مردى از اهالى مصر قديم از قول ابن عباس ضمن داستان طولانى اختلافات ميان اهل مكه و كافران آن شهر و پيامبر ( ص ) را برايم روايت نمود كه چون ابو طالب از مجلس برخاست ابو جهل بن هشام گفت اى