( 1 ) ابو طالب انجام نميدهم ، پيامبر چون دوست نميداشت كه آن مطلب قبل از وقت فاش شود به على فرمود اگر اسلام نمىآورى اين موضوع را حتما پوشيده بدار .
همان شب على ( ع ) دوباره پيش پيامبر آمد و گفت شما چه چيز را بر من عرضه داشتى ؟ پيامبر فرمود بايد گواهى دهى كه خداوند يگانه است و شريك ندارد و به لات و عزّى كافر شوى و از بتهاى ديگر بيزارى بجويى على همچنين كرد و اسلام آورد ، على ( ع ) اسلام خود را پوشيده مىداشت و با ترس از ابو طالب مرتب در عبادت با پيامبر همراهى ميكرد و سپس پسر حارثه اسلام آورد و حدود يك ماه همان دو نفر بودند و على ( ع ) مرتب نزد پيامبر رفت و آمد داشت و از نعمتهاى بزرگ خدا بر على اين بود كه او پيش از اسلام هم در خانه پيامبر زندگى ميكرد .
ابو الحسين بن الفضل با اسناد خود از ابى الحجاج روايت مىكند كه ميگفت از نعمتهاى بزرگ خدا بر على و لطف خاص خدا بر او اين بود كه قريش گرفتار تنگدستى و فقر شدند و ابو طالب مردى معيل بود ، پيامبر ( ص ) به عموى ديگر خود ، عباس كه از مردان توانگر قريش بود گفت مىبينى كه برادرت ابو طالب در زحمت است و قحط سالى است بيا با هم برويم و بار او را سبكتر كنيم . پيامبر ( ص ) على ( ع ) را از ابو طالب گرفت و بخانهء خود برد و على ( ع ) تا زمان بعثت با پيامبر زندگى ميكرد و چون پيامبر مبعوث شد ، على ( ع ) به او ايمان آورد و او را تصديق كرد .
دربارهء سنّ على ( ع ) در آن هنگام اختلاف است و من در بخش لقيط از كتاب سنن روايات مختلف را آوردهام .
ابو عبد الله الحافظ با اسناد خود از عفيف روايت مىكند كه ميگفت من بازرگان بودم هنگام موسم حج به منى رفتم عباس بن عبد المطلب هم تاجر بود ، پيش او رفتم تا با او كالا مبادله كنم در اين بين مردى از خيمهيى بيرون آمد كه رو بكعبه نماز ميگزارد سپس زنى و پس از او نوجوانى بيرون آمدند و با او به نماز ايستادند ، گفتم عباس اين چه آيينى است ؟ ما كه اين دين را نمىشناسيم ، گفت اين محمد بن عبد الله است ميگويد كه خدا او را فرستاده است و گنجهاى
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 269
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٦٩