( 1 )
« بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ، الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ . . .
تا آخر سوره . . . » و بعد اضافه كرد كه بگو « لا إله الا الله » ، پيامبر پيش ورقه برگشت و موضوع را بيان كرد ورقه گفت مژده باد گواهى مىدهم كه تو همانى كه عيسى بن مريم بشارت داده است و همچون موسى و پيامبر مرسل هستى و به زودى فرمان جهاد به اين قوم خواهى داد اگر من زنده بمانم همراه تو جهاد خواهم كرد هنگامى كه ورقه مرد پيامبر فرمود او را در بهشت ديدم در حالى كه جامههاى حرير بر تن داشت زيرا او به من ايمان آورده و مرا تصديق كرده بود .
اسناد اين روايت منقطع است اگر هم خبر محفوظ و صحيحى باشد ممكن است منظور نزول سورهء الحمد پس از اقرء و مدثر باشد و خدا داناتر است .
« باب ، كسانى كه از صحابه اسلام آوردند و علم دين آموختند و آياتى كه بر ابو بكر ظاهر شد و آنچه طلحه از راهب شنيد و آنچه ابن مسعود ديد و خوابى كه خالد بن سعيد ديد و غير آنها . . . » 48
ابو عبد الله حافظ با اسناد خود از محمد بن اسحق روايت مىكند كه خديجه نخستين كسى بود كه به خدا و پيامبر ايمان آورد و اسلام را تصديق نمود ، اندكى بعد جبرئيل نزد پيامبر آمد و اشاره كرد كه به كنار يكى از پيچهاى دره بروند و ميخواست كه وجوب نماز را بيان كند . جبرئيل چشمهاى از آب گوارا آشكار ساخت و وضو گرفت و پيامبر هم وضو را آموخت سپس دو ركعت نماز با چهار سجده خواندند و پيامبر در حالى كه بسيار خوشحال و از اين فرمان خدا شاد كام بود به خانه برگشت و همراه خديجه كنار چشمه آمدند و هر دو همانطور كه جبرئيل وضو گرفته بود وضو گرفتند و دو ركعت نماز گزاردند و از آن پس پيامبر و خديجه پنهانى نماز ميخواندند .
روز بعد على ( ع ) متوجه نماز خواندن ايشان شد و پرسيد كه اين چه عبادتى است پيامبر فرمود اين دين و آيينى است كه خداوند برگزيده و پيامبران را بدين منظور ارسال داشته است و من ترا دعوت مىكنم كه پروردگار يكتائى را كه شريك ندارد بپرستى و به لات و عزّى و بتهاى ديگر كافر شوى ، على گفت اين مطلبى است كه تا امروز نشنيدهام و من هيچ كارى را بدون مشورت با پدرم