( 1 ) ابو عبد الله حافظ با اسناد خود از جابر بن عبد الله روايت مىكند كه پيامبر مىگفت براى مدتى وحى قطع شد ، روزى همچنان كه راه ميرفتم از آسمان صدايى شنيدم ، چشم به آسمان دوختم همان فرشتهاى را كه در كوه حرا ديده بودم ديدم كه بر روى صندلى نشسته بود ترسيدم و به زمين افتادم بعد نزد خانوادهء خود آمدم و گفتم مرا بپوشانيد ، مرا بپوشانيد و آنها بالا پوش روى من انداختند و خداوند متعال اين آيات سوره مدثر را نازل فرمود .
« اى جامه به خود پيچيده برخيز و مردم را بيم بده و پروردگارت را تكبير گوى ، و جامهات را پاكيزه كن و از بتها پرهيز كن » آيات 1 تا 6 سورهء 74 .
بخارى و مسلم و ابن شهاب زهرى هم اين روايت را نقل نمودهاند و اين روايت هم مؤيد آنست كه سورهء مدثر پس از اقرء نازل شده است .
از ابو موسى اشعرى و عبيد بن عمير روايت شده است كه نخستين سوره كه نازل شد اقرأ بود ، ابو الحسين بن الفضل قطان در بغداد با اسناد خود از محمد بن مخزومى و او از يكى از علماى قوم خود روايت مىكند كه نخستين سوره كه بر پيامبر نازل شد شش آيهء اول سورهء اقرء بود كه در غار حرا صورت گرفت و بقيهء اين سوره بعد نازل گرديد .
ابو عبد الله حافظ هم در اين مورد روايتى از عمرو بن شرحبيل نقل مىكند كه پيامبر به خديجه گفت كه من هر وقت تنها هستم صدايى مىشنوم و ميترسم كه گرفتارى و بلايى باشد خديجه گفت پناه بر خدا ، ممكن نيست با امانت تو و راست گفتاريت و تلاشى كه در پيوند خويشاوندى و صله رحم دارى خداوند ترا گرفتار نمايد ، اتفاقا در آن روز پس از اينكه پيامبر از خانه بيرون رفت ابو بكر آمد خديجه به او گفت با پيامبر نزد ورقه بروند ، هنگامى كه پيامبر برگشت ابو بكر گفت با هم نزد ورقه برويم ، پيامبر فرمود چه كسى به تو گفته است ؟ گفت خديجه ، بهر حال پيامبر و ابو بكر پيش ورقه رفتند و رسول خدا به ورقه گفت هنگامى كه تنها هستم كسى مرا صدا مىزند و ميترسم و ميگريزم ، ورقه گفت اين دفعه كه صدا را شنيدى بايست و ببين چه ميگويد و بعد خبرش را بياور .
اندكى بعد كه پيامبر تنها بود صدايى شنيد كه ميگويد اى محمد بگو
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 267
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٦٧