تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
( 1 ) بنشين و پيامبر چنان كرد ، و گفت همچنان جبرئيل را مىبيند ، خديجه سر خود را برهنه ساخت و روسرى خود را برداشت و پرسيد كه آيا حالا هم جبرئيل را مىبينى ، پيامبر فرمود نه خديجه گفت اين فرشته الهى است و شيطان نيست ، مژده باد و پايدار باش و سپس به پيامبر ايمان آورد و بر حق بردن او را تصديق نمود . ابن اسحق مىگويد اين مطلب را با عبد الله بن حسن گفتم . گفت آرى فاطمه دختر امام حسين اين حديث را نقل مىكرده است با اين تفاوت كه او ميگفت پيامبر را خديجه در آغوش گرفت و در آن حال جبرئيل از نظر پنهان شد . بديهى است اين كارها را خديجه براى اطمينان خاطر خود و ثابت شدن مطلب از لحاظ خود انجام ميداد و گر نه پيامبر ( ص ) به آنچه كه به او گفته شده بود اطمينان كامل داشت و نشانه‌ها و معجزاتى كه صورت ميگرفت از قبيل درود فرستادن سنگ و درخت بر آن حضرت و يا حركت درخت بدستور او هنگامى كه قوم قريش او را تكذيب ميكردند مؤيد اين موضوع است . ابو محمد عبد الله اصفهانى با اسناد خود از جابر بن سمره روايت مىكند كه پيامبر ميفرمود من در مكه سنگى را سراغ دارم كه پيش از آنكه مبعوث شوم بر من درود ميفرستاد هم اكنون هم آن را مىشناسم . اين حديث را مسلم در صحيح آورده است . ابو الحسين بن بشران و ابو بكر محمد بن حسين فورك هم با اسناد خود از همين جابر بن سمره روايت مىكنند كه پيامبر فرمود در مكه سنگى است كه شبهايى كه به پيامبرى مبعوث شدم بر من سلام ميكرد هم اكنون هر گاه از كنار آن ميگذرم آن را مىشناسم . ابو عبد الله حافظ با اسناد خود از على ( ع ) روايت مىكند كه ميگفت در مكه همراه پيامبر بوديم ، به جانبى از شهر بيرون رفت هيچ درخت و سنگى نبود كه به آن روى ميآورد مگر اينكه بانگ بر ميخاست كه درود بر تو باد اى رسول خدا . ابو الحسين بشران هم با اسناد خود از عباد روايت مىكند كه ميگفت شنيدم على ( ع ) ميفرمود با پيامبر ( ص ) وارد اين درّه شدم بر هيچ سنگ و درختى نميگذشت مگر اينكه بانگ برميخاست كه سلام بر تو باد اى رسول خدا و من هم