( 1 ) روزگار هر چه ميخواهد انجام ميدهد خدايى كه عرش او بر فراز آسمانهاست و مشيت او براى بندگانش دگرگون نمىشود » .
همچنين ميگويند اشعار زير را هم ورقه بن نوفل سروده است :
« واى بر مردم از دگرگونى روزگار و سرنوشت و آنچه كه خدا آن را تقدير كرده باشد دگرگونى ندارد ، خديجه كه از غيب و امور پوشيده چيزى نميداند از من خواست كه او را خبر دهم ، خديجه آمد از من سؤال كرد تا او را از كارى كه براى مردم در آخر الزمان اتفاق مىافتد آگاه سازم . او خبرى به من داد كه من آن را از روزگاران گذشته و قرنهاى سپرى شده شنيده بودم و ميدانستم كه جبرئيل نزد احمد ( ص ) خواهد آمد و به او خواهد گفت كه تو براى انسانها مبعوث شدهاى ، به خديجه ، گفتم اميد است كه خداوند متعال آرزوى ترا بر آوردم ، اميد خير داشته باش و منتظر بمان ، و از خديجه خواستم تا محمد ( ص ) را پيش من بفرستد تا از آنچه كه در خواب و بيدارى ديده است از او بپرسم ، او چون پيش من آمد گفتار عجيبى داشت كه از آن پوست و موى بر بدن راست مىشود ، محمد ( ص ) گفت كه امين خدا را در چهرهيى كه بسيار مهيب بوده روياروى ديده است و آن چهره همچنان در برابرش بوده آنچنان كه نزديك بوده از ترس از پا بيفتد و سپس هر چيز كه بر گرد او بوده و درختان به او درود ميفرستادهاند گفتم گمان من چنين است كه تو به زودى مبعوث مىشوى و سورههاى قرآن را كه بر تو نازل مىشود خواهى خواند و اميدوارم كه اين حرف مرا تصديق نمايى در آن حال كه دعوت را آشكار كنى من بدون هيچ ناراحتى و ترس در جهاد همرزم تو خواهم بود » .
ابو عبد الله حافظ با اسناد خود از اسماعيل بن ابو حكيم خدمتگزار زبير از قول خديجه روايت مىكند كه خديجه براى اينكه پيامبر را پايدارتر بسازد خواهش كرد كه هر گاه جبرئيل آمد او را آگاه فرمايد .
پيامبر اين موضوع را پذيرفت اتفاقا وقتى خديجه حضور پيامبر بود جبرئيل آمد پيامبر به خديجه گفت اين جبرئيل است ، خديجه گفت او را مىبينى گفت آرى ، خديجه گفت بر خيز و در كنار من سمت راست بنشين پيامبر چنان كرد خديجه گفت هنوز او را مىبينى ، گفت آرى ، خديجه گفت اكنون در دامن من
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 264
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٦٤