( 1 ) آنگاه خديجه برخاست جامه به خود پيچيد و بسراغ ورقه بن نوفل پسر عموى خود رفت كه كتابهاى فراوان خوانده و مسيحى بود و تورات و انجيل را شنيده بود و مطلب را به او گفت و آنچه ديده و شنيده بودم به او گزارش داد ، ورقه گفت منزه است پروردگار سوگند به كسى كه جان ورقه در دست اوست اگر راست بگويى او پيامبر اين امت است و ناموس بزرگ الهى پيش او ميآيد همچنان كه پيش موسى ميرفت ، و به او بگو پايدارى نمايد ، خديجه بازگشت و آنچه را كه ورقه گفته بود گفت و اندوه و غم پيامبر از اين جهت از بين رفت .
چون پيامبر مدت عبادت خود را سپرى ساخت مانند ديگران بطواف كعبه رفت ، ورقه بن نوفل هم مشغول طواف بود و به پيامبر گفت آنچه كه ديده و شنيدهاى برايم بگو . پيامبر ( ص ) آنچه ديده و شنيده بود بيان كرد ورقه گفت سوگند به خداى بزرگ ، فرشته مقرب الهى كه نزد موسى ميرفت پيش تو آمده است و تو پيامبر اين امتى و آزار فراوان خواهى ديد و ترا تكذيب خواهند نمود و جنگها با تو مىكنند و البته كه تو سر انجام پيروز ميشوى و اگر من زنده باشم ترا يارى چشم گيرى خواهم كرد آنگاه سر حضرت را در بر گرفت و بالاى پيشانى او را بوسيد .
پيامبر به خانهء خود برگشت و خداوند با گفتار ورقه ثبات و پايدارى او را افزود و اندوه او آرام گرفت .
ابو عبد الله با اسناد خود از ابن اسحق برايم روايت كرد كه چون خديجه موضوع را براى ورقه بيان كرد او اين ابيات را سرود :
« اى خديجه ، اگر اينها كه براى من گفتى راست و درست باشد بدان كه او احمد مرسل است ، جبرئيل و ميكائيل و وحى الهى كه موجب گشايش سينه است با او همراه خواهند بود . آنها كه رستگار باشند بوسيلهء او توبه مىكنند و بدبختان و گمراهان و گمراه كنندگان در شقاوت باقى ميمانند ، از اين دو گروه گروهى در بهشت خدايند و گروهى ديگرى با همفكران خويش در آتش جهنم .
اين گروه هر گاه فريادى هم مىكشند بر سرشان گرزهايى فرود ميآيد كه آنها را بيشتر در آتش مىكشد ، منزه است پروردگارى كه نسيم بفرمان او مىوزد و او در
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 263
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٦٣