تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
( 1 ) گفت : « بخوان بنام پروردگارت كه آفريده است ، آدمى را از خون بسته آفريد ، بخوان و پروردگارت گرامى ترين است ، آن كسى كه با قلم آموزش داد و به آدمى آنچه را نميدانست آموخت » آيات 1 تا 6 سورهء 96 . جبرئيل باز گشت و من از خواب پريدم گويى در دل من كتابى نقش بسته بود ، و از خلق خدا هيچ گروه را به اندازهء شاعران و جن‌زدگان مبغوض نميداشتم و نمىتوانستم حتى به آن دو گروه نگاه كنم و با خود گفتم سرانجام خودم شاعر و جن زده شدم ، و گفتم نبايد قريش مرا بعنوان شاعر بدانند ، و تصميم گرفتم خود را به بلندترين قله كوه برسانم و از آنجا به زمين پرتاب كنم و خود را بكشم و آسوده شوم . به همين قصد بيرون آمدم در همين هنگام كه تصميم گرفته بودم ناگاه صدايى از آسمان شنيدم كه ميگفت اى محمد ( ص ) تو فرستاده و رسول خدايى و من جبرئيلم سر بسوى آسمان بلند كردم تا ببينم ، جبرئيل را به صورت مردى ديدم كه گامهاى خود را در افق آسمان نهاده و ميگويد تو فرستاده و رسول خدايى و من جبرئيلم اين مسأله مرا از قصدم بازداشت و ايستادم نه يارا داشتم كه قدمى بجلو بردارم و نمىتوانستم كه بر گردم حتى صورتم را نمىتوانستم برگردانم و بهر طرف هم كه مىنگريستم همو را مىديدم همانطور در يك نقطه ايستاده بودم ، اتفاقا خديجه هم نگران شده و گروهى را بجستجوى من فرستاده بود آنها تا مكه رفته و برگشته بودند چون روز نزديك به غروب شد جبرئيل رفت و من هم بسوى اهل خود راه افتادم و چون نزد خديجه آمدم در كنارش همچو ميهمانى نشستم ، خديجه گفت كجا بودى ؟ گروهى را در جستجوى تو گسيل داشتم تا مكه رفتند و برگشتند ، من به خديجه گفتم گويا من شاعر يا ديو زده شده‌ام خديجه گفت ترا به خدا مىسپارم هرگز چنين نيست و خداوند با علمى كه به صداقت و امانت و حسن خلق و مواظبت تو بر صله رحم دارد با تو چنين نخواهد كرد حالا بگو ببينم چه ديده‌اى ؟ و چون موضوع را با او در بين گذاشتم گفت مژده باد سوگند به خدايى كه به او سوگند ميخورند آرزومندم كه تو پيامبر اين امت باشى .
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 262 | محمود مهدوى دامغانى / أحمد بن الحسين البيهقي