( 1 ) دستهاى خود را تا آرنج شست و بر سر و پاهاى خود تا پاشنه مسح كشيد و بر اندام جنسى خود آب پاشيد و در برابر كعبه دو بار سجده كرد و محمد ( ص ) هم همچنان رفتار نمود .
ابو الحسين بن فضل قطان و ابو عبد الله حافظ هم اين روايت را آوردهاند ، جز اينكه در آنجا فقط دو بيت از شعر ورقه نقل شده است و در مورد اسلام خديجه هم صحبتى نشده است ، و اينكه در اين روايت هم مسأله شكافته شدن شكم پيامبر مطرح شده است شايد بطريق نقل قول از دورهء طفوليت بوده و شايد هم اين كار دو يا سه مرتبه صورت گرفته باشد . و خدا داناتر است .
ابو عبد الله حافظ با اسناد خود از عبد الملك بن عبد الله ثقفى نقل مىكند كه او از دانشمندى شنيده بوده است كه چون خداوند متعال اراده فرمود كه محمد ( ص ) را گرامى بدارد و به پيامبرى برگزيند به هيچ درخت و سنگى عبور نميكرد مگر اينكه به او تهنيت و شادباش و درود مىگفتند ، پيامبر چون اين درود را مىشنيد به چپ و راست و جلو و پشت سر نگاه ميكرد و چيزى جز سنگها و بوتهها و درختها نميديد و اين درود كه درود گزينش او به پيامبرى بود به صورت « السلام عليك يا رسول الله » ادا مىشد .
پيامبر در هر سال يك ماه براى عبادت به كوه حرا ميرفت و ميان قريش رسم بود كه هر كس به عبادت مىنشست از خوراك فقرا مىخورد و پس از اتمام دورهء عبادت ، نخست گرد كعبه طواف ميكرد و آنگاه بخانهء خود بر مىگشت ، در سالى كه خداوند پيامبر را مبعوث كرد ، آن حضرت ماه رمضان را براى انجام مراسم عبادت انتخاب كرده بود ، پيامبر مانند سالهاى گذشته بيرون رفت و بعضى از افراد خانواده را هم همراه برده بود .
چون شبى كه خدا او را برسالت برگزيد و بدين وسيله بر بندگان رحمت فرمود فرا رسيد جبرئيل بر پيامبر ظاهر شد ، رسول خدا خود ميفرمايد كه من خواب بودم جبرئيل آمد و بانگ برداشت كه بخوان گفتم چه بخوانم ؟ گلويم را فشرد بطورى كه فكر ميكردم ميميرم آنگاه دست خود را از گلويم برداشت و گفت بخوان گفتم چه بخوانم ؟ و مىترسيدم كه دوباره گلوى مرا فشار دهد ، جبرئيل
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 261
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٦١