( 1 ) شام رفتند و يهوديان دين خود را بر آنها عرضه داشتند هر دو نفر از آن دين خوششان نيامد ، و از علماى مسيحى دربارهء مسيحيت سؤال كردند ورقه مسيحى شد اما زيد مسيحيت را هم نپسنديد ، يكى از راهبان به او گفت تو در جستجوى دينى هستى كه امروز روى زمين نيست ، زيد گفت چه دينى بوده است ، راهب گفت دين قيم يعنى دين ابراهيم كه حنيف و مسلمان بود چون دين ابراهيم ( ع ) را براى زيد وصف كردند زيد گفت من آيين ابراهيم را مىپذيرم و بجانب كعبه كه آن را ابراهيم ساخته است سجده ميكنم و در جاهليت به طرف كعبه سجده ميكرد و چون اين هدايت و رهنمونى براى او آشكار شد اين شعر را سرود .
« تسليم كسى ميشوم و روى بجانب كسى ميآورم كه ابرها براى او آب گوارا مىبرند » .
زيد مرد و ورقه چنان كه برخى گفتهاند دو سال پس از او زنده بود . ورقه اين اشعار را در مرثيه زيد بن عمرو سروده است .
« اى پسر عمرو رهنمون و كامياب شدى و از تنور بسيار گرم آتش دور گرديدى ، آيين پروردگارى برگزيدى كه پروردگارى چون او نيست و باغهاى كوهستان را همچنان كه بود رها كردى ، هر گاه كه در شب و يا روز از سر زمينهاى مخوف ميگذشتى فقط نام خدا را مىگفتى و در هر مسجدى نماز ميگزاردى از خدا ميخواستى كه برحمت خود دشمن را بر تو پيروز نگرداند » .
چون خديجه براى ورقه بن نوفل موضوع آمدن جبرئيل را نزد پيامبر ( ص ) بيان كرد و دستوراتى را كه از جانب خدا ابلاغ كرده بود براى او شرح داد ، ورقه گفت اى دخترك برادرم من نميدانم امّا اين چنين كه ميگويى ظاهرا همسر تو بايد همان پيامبرى باشد كه اهل كتاب نام او را در تورات و انجيل نوشته يافتهاند و به خدا سوگند ميخورم كه اگر همو باشد و دعوت خود را آشكار نمايد من براى رضاى خدا از فرمان بردارى كوتاهى نميكنم و در يارى و معاضدت او هر گونه زحمتى را عهدهدار ميشوم ، امّا ورقه پيش از اظهار دعوت پيامبر در گذشت .
ابن لهيعه هم از عروة بن زبير اين روايت را آورده و ميافزايد كه جبرئيل چشمهء آبى آشكار ساخت و وضو گرفت و پيامبر نگاه ميكرد جبرئيل صورت و
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 260
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٦٠