( 1 ) چون مطمئن شدم گفت بخوان ، گفتم چگونه بخوانم گفت « بخوان بنام پروردگارت كه آفريده است ، آدمى را از علق آفريد ، بخوان پروردگار تو گرامىترين است ، پروردگارى كه با قلم آموزش داد و به آدمى آنچه را كه نميدانست آموخت ، ( آيات 1 تا 6 سورهء 96 ) بعضى از مردم مىپندارند كه نخستين سوره
يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ
است و خدا داناتر است .
ابن شهاب ميگويد خديجه نخستين كس بود كه به خدا ايمان آورد و پيامبر را تصديق نمود پيش از آنكه نماز واجب شود ، و پيامبر رسالت را پذيرفت و از آنچه جبرئيل مىگفت پيروى مىنمود چون به اين شرف رسيد و به طرف خانه خويش برگشت بهر درخت و سنگى كه ميگذشت بر او سلام ميدادند ، او شادمان به خانه برگشت و يقين داشت كه كار بسيار بزرگى در پيش است ، چون خديجه را ديد گفت آن كس كه در خواب مىديدم و به تو مىگفتم جبرئيل بود كه امروز خود را بر من آشكار ساخت ، خداى من او را پيش من فرستاده بود آنگاه تمام مطلب را براى خديجه نقل كرد ، خديجه گفت مژده باد ترا ، خداوند متعال جز خير و نيكى اراده ديگرى نسبت به تو ندارد هر چه از سوى خدايت ميآيد بپذير و يقين داشته باش كه پيامبر بر حق هستى .
خديجه بيرون آمد و بسراغ غلام عتبه بن ربيعه رفت كه نامش عداس و از مسيحيان نينوى بود و از او پرسيد ترا به خدا سوگند مىدهم كه اگر چيزى از جبرئيل ميدانى به من بگو ، عداس گفت ، پروردگار منزه و پاكيزه است جبرئيل شايستهتر از اين است كه نامش در اين سرزمين كه همه مردم آن بتپرستند برده شود ، خديجه گفت از تو خواستم آنچه دربارهء او ميدانى بگويى عداس گفت جبرئيل ، امين خدا ميان خدا و پيامبران است و هموست كه با موسى ( ع ) و عيسى ( ع ) هم همدم بود ، خديجه نزد ورقه بن نوفل هم رفت ، ورقه هم از كسانى بود كه پرستش بتها را مكروه ميداشت ، زيد بن عمرو بن نفيل هم با او هماهنگ بود حتى زيد برخى از چيزهاى حرام مانند خون و كشتارى كه براى بتها صورت مىگرفت و ظلم و ستم جاهلى را حرام ميدانست ، او و ورقه بن نوفل در جستجوى دانش بودند و در