تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
( 1 ) صدايى شنيدم و سرم را بلند كردم همان فرشته را ميان آسمان و زمين ديدم از او ترسيدم بطورى كه به زمين افتادم و به خانه برگشتم و گفتم مرا بپوشانيد بر روى من جامه بيفكنيد و در اين هنگام اين آيات نازل شد . « اى جامه به خود پيچيده ، به پا خيز و اندرز ده و پروردگارت را به بزرگى ياد كن جامه‌ات را پاكيزه گردان و از پليديها ( بت‌ها ) پرهيز كن » آيات 1 تا 6 سورهء 74 . پس از اين وحى بطور پيوسته نازل ميشد . بخارى هم اين حديث را آورده است و از طريق ديگر هم با اختلافى اندك نقل شده است . ابو الحسين بن فضل قطّان در بغداد با اسناد خود از موسى بن عقبه روايت مىكرد كه خداوند پيامبر ( ص ) را پانزده سال پس از تجديد ساختمان كعبه مبعوث كرد . ابن شهاب از عايشه نقل مىكند كه مرگ پيامبر هم در شصت و سه سالگى اتفاق افتاد ، ( خوانندگان ارجمند ملاحظه مىفرمايند كه در اين بخش گاه رواياتى كه با عنوان فصل ارتباطى ندارد آمده است ، شرط امانت در ترجمه و نقل آنها به همين صورت بود . مترجم ) . ابن شهاب از سعيد بن مسيب نقل مىكند كه گفت آنچه كه بما رسيده است كه پيامبر نخستين مرتبه در خواب فرشتهء وحى را ديد و اين مطلب بر او دشوار آمد و آن را با همسر خود خديجه در ميان نهاد خداوند متعال خديجه را از تكذيب پيامبر حفظ نمود و سينهء او را گشاده داشت تا پيامبر را تصديق نمايد و به شوهر معظّم خود گفت مژده باد و خداوند متعال جز خير و نيكى بر تو روا نخواهد داشت . پيامبر از پيش خديجه بيرون رفت ، دوباره كه آمد گفت در خواب ديده است كه شكم او را دريده و آن را شستشو داده‌اند و به حال خود برگشته است ، خديجه گفت به خدا سوگند اين هم خير است و شاد باش ، پس از اين يك مرتبه كه پيامبر در منطقهء بالاى مكه بود جبرئيل بر او ظاهر شد و او را بر فرشى عجيب نشانيد . پيامبر ميگفت جبرئيل مرا روى فرشى كه همچون قالى بود نشاند و روى آن ياقوت و مرواريد گسترده بودند آنگاه مژده به پيامبرى برگزيده شدن مرا داد و