تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
( 1 ) است ، سخت ترسيدم و به خانه برگشتم و گفتم مرا بپوشانيد بر روى من پارچه‌اى انداختند و خداوند عزّ و جلّ اين آيه را نازل فرمود . « اى جامه به خود پيچيده ! برخيز و بيم بده و پروردگارت را به بزرگى ياد كن ، جامه‌ات را پاكيزه گردان و از پليدى بپرهيز » آيات 1 تا 6 سورهء 74 . و هنوز نماز واجب نشده بود . اين حديث را بخارى و مسلم هر دو در صحيح خود آورده‌اند . ابو الحسن على بن احمد عبدان از قول محمد بن نعمان بن بشير انصارى كه ساكن دمشق بوده است روايت مىنمود كه چون فرشته نزد پيامبر آمد و گفت بخوان پيامبر فرمود من نمىتوانم بخوانم و فرشته دو مرتبه آن را تكرار كرد و مرا تكان داد گفتم من چيزى نمىخوانم دفعه سوم گفت : « بخوان بنام پروردگارت كه آفريده است ، آدمى را از خون بسته ( علق ) بوجود آورده است » آيهء 1 سورهء 96 . محمد بن نعمان در دنبال سخن خود گفت پيامبر به خانه بازگشت و ابن شهاب از عايشه نقل مىكند كه پيامبر به خانه برگشت در حالى كه دلش مىطپيد و ميلرزيد و گفت مرا بپوشانيد ، رو پوش رويم بيفكنيد ، چون حال او خوب شد به خديجه گفت بر خود مىترسم ، خديجه گفت خشنود باش خداوند ترا خوار نميگرداند او ميداند كه تو راست گفتارى و صله رحم انجام ميدهى ، بيا با هم برويم و نزد ورقه بن نوفل رفتند ورقه پير مردى بود كه مسيحى شده و انجيل را به عربى ميخواند ، خديجه به او گفت اى پسر عمو گوش به گفتار برادرزاده‌ات بده . ورقه به پيامبر گفت چه ديده‌اى پيامبر موضوع را با ورقه در بين گذاشت ، ورقه گفت اين ناموس الهى است كه بر موسى هم نازل شده است ، اى كاش آن زمان كه قوم تو ترا بيرون مىكنند زنده باشم ، پيامبر فرمود آيا قوم من مرا بيرون مىنمايند ؟ ورقه گفت آرى هر كس كه به پيامبرى آمده است رانده شده است ، اگر زنده بمانم كمر بسته ترا يارى خواهم كرد . ابن شهاب مىگويد جابر بن عبد الله انصارى در دنباله گفتار خود گفت از پيامبر شنيدم كه ميفرمود آنگاه وحى از من قطع شد روزى همچنان كه ميرفتم