( 1 ) است ، سخت ترسيدم و به خانه برگشتم و گفتم مرا بپوشانيد بر روى من پارچهاى انداختند و خداوند عزّ و جلّ اين آيه را نازل فرمود .
« اى جامه به خود پيچيده ! برخيز و بيم بده و پروردگارت را به بزرگى ياد كن ، جامهات را پاكيزه گردان و از پليدى بپرهيز » آيات 1 تا 6 سورهء 74 . و هنوز نماز واجب نشده بود . اين حديث را بخارى و مسلم هر دو در صحيح خود آوردهاند .
ابو الحسن على بن احمد عبدان از قول محمد بن نعمان بن بشير انصارى كه ساكن دمشق بوده است روايت مىنمود كه چون فرشته نزد پيامبر آمد و گفت بخوان پيامبر فرمود من نمىتوانم بخوانم و فرشته دو مرتبه آن را تكرار كرد و مرا تكان داد گفتم من چيزى نمىخوانم دفعه سوم گفت :
« بخوان بنام پروردگارت كه آفريده است ، آدمى را از خون بسته ( علق ) بوجود آورده است » آيهء 1 سورهء 96 .
محمد بن نعمان در دنبال سخن خود گفت پيامبر به خانه بازگشت و ابن شهاب از عايشه نقل مىكند كه پيامبر به خانه برگشت در حالى كه دلش مىطپيد و ميلرزيد و گفت مرا بپوشانيد ، رو پوش رويم بيفكنيد ، چون حال او خوب شد به خديجه گفت بر خود مىترسم ، خديجه گفت خشنود باش خداوند ترا خوار نميگرداند او ميداند كه تو راست گفتارى و صله رحم انجام ميدهى ، بيا با هم برويم و نزد ورقه بن نوفل رفتند ورقه پير مردى بود كه مسيحى شده و انجيل را به عربى ميخواند ، خديجه به او گفت اى پسر عمو گوش به گفتار برادرزادهات بده .
ورقه به پيامبر گفت چه ديدهاى پيامبر موضوع را با ورقه در بين گذاشت ، ورقه گفت اين ناموس الهى است كه بر موسى هم نازل شده است ، اى كاش آن زمان كه قوم تو ترا بيرون مىكنند زنده باشم ، پيامبر فرمود آيا قوم من مرا بيرون مىنمايند ؟ ورقه گفت آرى هر كس كه به پيامبرى آمده است رانده شده است ، اگر زنده بمانم كمر بسته ترا يارى خواهم كرد .
ابن شهاب مىگويد جابر بن عبد الله انصارى در دنباله گفتار خود گفت از پيامبر شنيدم كه ميفرمود آنگاه وحى از من قطع شد روزى همچنان كه ميرفتم
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 257
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٥٧