( 1 )
« حديث نصرانى ديگرى كه بعثت پيامبر ( ص ) را براى امية بن ابى الصلت پيش گويى كرده بود » .
قاضى ابو بكر احمد بن حسن حيرى با اسناد خود از معاويه بن ابى سفيان روايت مىكند كه گفت پدرم ابو سفيان نقل ميكرد كه باتفاق امية بن ابى الصلت ثقفى به شام رفتم و به دهكدهيى از دهكدههاى مسيحىنشين رسيديم ، آنها اميّه را گرامى داشتند و احترام مىگذاشتند و از او خواستند كه همراه ايشان برود ، اميه به من گفت تو هم با من بيا زيرا نزد كسى خواهى رفت كه همهء علم نصرانيت به او ختم مىشود ، گفتم من با تو نميآيم پرسيد چرا ؟ گفتم مىترسم مطالبى بگويد كه مذهب مرا فاسد كند ، او همراه آنان رفت بعد برگشت و جامهء خود را بيرون آورد و دو جامهء سياه پوشيد و رفت و تا پاسى از شب گذشته نيامد ، وقتى هم كه آمد در رختخواب خود نشست و نخوابيد ، چون صبح شد ، گفت آيا نميرويم ؟
گفتم تو آهنگ حركت و كوچيدن دارى ؟ گفت آرى خوب است كاروانها از ما جلو نيفتند گفتم آرى هر چند برخى از سواران از ما جلو افتادند ، چون به راه افتاديم گفت اى ابو سفيان كداميك از اهل مكه شريفتر ايشان است ؟ گفتم عتبه بن ربيعه گفت كداميك از ايشان ثروتمندتر و سالخوردهتر است ؟ گفتم همو ، گفت شرف و مال او مايهء ننگ است ، گفتم هرگز بلكه مايهء زيادى شرف اوست .
گفت اگر چيزى به تو بگويم آن را پوشيده ميدارى ؟ گفتم آرى ؟ گفت اين دانشمند بزرگ مسيحى كه عالم به كتب است مىگفت به زودى پيامبرى مبعوث خواهد شد ، من پنداشتم شايد كه من باشم ، او گفت نه از شما و خانوادهء شما نيست اما اهل مكه است ، گفتم نسب او چيست ؟ گفت بهترين نسب را دارد ، اميه گفت چنان انديشناك شدهام كه از خاطرم محو نميشود . دانشمند مسيحى گفت نشانهء آن هم اين است ، كه از زمان عيسى ( ع ) تاكنون هشتاد زلزله در شام آمده است و زلزلهء ديگرى باقى مانده كه براى شام مصيبت و زيان زياد ببار مىآورد ، چون نزديك به مكه رسيديم سوارى را ديديم گفتيم از كجا مىآيى ؟
گفت از شما پرسيديم خبر تازهيى هم بود ؟ گفت آرى در شام چنان زلزلهيى آمده است كه مصيبت و زيان فراوان بر اهل شام وارد ساخته است . »