( 1 ) شود » .
در اين هنگام صدايى شبيه سرفه شنيدم و گويندهاى ميگفت نور آشكارا شد و دروغ از ميان رفت و خداوند متعال محمد ( ص ) را با همه نيكىها مبعوث فرمود ، پيامبرى كه شتر سرخ موى دارد ، داراى تاج و خود بر سر و چهرهيى درخشنده و ابروى تابان و چشم سياه است ، صاحب گفتارى است كه گواهى دادن بر يكتايى خداست . اين محمد است كه براى سپيد و سياه مبعوث شده است و اهل شهر و صحرا .
و دوباره اشعارى خواند به اين مضمون « سپاس خدايى را كه خلق را بيهوده نيافريده است ، از پس عيسى ( ع ) ما را سر گردان نكرده است و احمد را كه برگزيدهتر پيامبران است مبعوث فرمود درود پروردگار و همهء سواران و حاجيان بر او باد » .
در اين موقع داستان شتر گم شدهام را فراموش كردم و شادى سراپايم را گرفت ، صبح دميد و روشنى دامنه يافت من از آن ساختمان ويرانه بيرون آمدم و بسوى كوه روان شدم ناگاه به شتر نر خويش بر خوردم كه ايستاده و گويى شتران ماده را بو مىكشيد ، مهارش را گرفتم و سوارش شدم همچنان فرمان بردار بود و ساعتى او را راندم تا خسته شد ، او سختىها را آسان كرده بود ، فرشى گستردم و به نان خود آب زدم ، او را هم گرسنگى بستوه آورده بود رهايش كردم ، به چمنزارى سرسبز و تازه و خوشبو رسيده بوديم كه در آن انواع گياهان و گلها و نهالهاى تازه غرس شده خرما بود ، گلهاى لاله و جويبارها داشت هوايش چنان لطيف بود كه گويى همه شب و صبح در آن باران باريده و از ابر آب گوارا فرو چكيده است ، همه جاى آن درخت و جوىهاى آب بود ، شتر مشغول چراى چمن و گياه شد ، چون خود و شترم سير و سير آب شديم و چند مرتبه آب نوشيدم بند از پايش گشودم و جهاز بر او نهادم و افسار او را رها كردم بسرعت حركت ميكرد چنان كه از باد پيشى ميگرفت و آن سرزمين را مىپيمود تا به صحرايى رسيديم كه درخت فراوانى داشت ، درختان بلند پر برگ كه شاخههاى آن درهم فرو رفته بود و گويى بر زمين آن دانهء فلفل پاشيده بودند ( كنايه از شدّت سبزى ) .
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 244
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٤٤