تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
( 1 ) همچنان كه پيش ميرفتم ناگاه به قس بن ساعده بر خوردم كه در زير درختى نشسته بود و با چوبدستى خود كه از چوب اراك بود به زمين خط مىكشيد و اين اشعار را زمزمه ميكرد . « اى كسى كه خبر مرگ ميدهى مردگان همه در گورند و بر تن ايشان از كفن‌هايشان كهنه‌يى باقى مانده است . آنها را واگذار زيرا روزى بر آنان چنان صيحه زده خواهد شد كه از خواب گران بر ميخيزند و هشيار مىشوند ، و به حالت ديگرى غير از آن حال بر ميگردند ، آفرينش جديدى همچنان كه قبلا آفريده شده بودند ، برخى از ايشان برهنه و برخى در كفن هستند پاره‌يى از ايشان تازه و پاره‌يى فرسوده و كهنه‌اند » ، من به او نزديك شدم و سلام دادم پاسخ گفت ، در حالى كه كنار چشمهء جوشانى در زمين بزرگى بود و مسجدى كه ميان دو قبر قرار داشت و دو شير بزرگ خود را بجامه‌هاى او ميماليدند و به او پناه مىجستند ، يكى از شيران قبل از ديگرى رفت كه آب بخورد دوّمى هم از پى او روان شد ، قس با چوبدستى خود دوّمى را زد و در حالى كه به او دشنام ميداد گفت برگرد تا آن كه پيش از تو رفته است آب بياشامد آن شير برگشت و پس از بازگشت اوّلى بسراغ آبشخور رفت ، من به قس گفتم اين گورها از كيست ؟ گفت دو برادر دينى من كه در اين جا با من خداى يگانه را عبادت مىكردند و به او شرك نمىورزيدند ، در اين جا مردند و من آنها را به خاك سپردم و اكنون ميان گورهاى ايشان هستم تا چه وقت به آنها ملحق شوم ، آنگاه با اندوه به گورها نگريست و چشمانش پر اشك شد و خود را روى گور افكند و شروع كرد به خواندن اين اشعار . « دوستان من به پا خيزيد ، روزگارى است كه خفته‌ايد و خيال ميكنم كه هنوز از خواب سير نشده‌ايد ، آيا نمىبينيد كه من در سمعان تنهايم و در آنجا دوستى جز شما دو نفر ندارم ، در كنار گورتان مسكن گزيده‌ام و چه بسيار شبها كه از اين جا تكان نخورده‌ام كه شايد آواى شما را پاسخ گويم همه عمر بر شما خواهم گريست و اگر عاشق بر شما نگريد چه كند ؟ آيا از بس خفته‌ايد پاسخى به خوانندهء خود نميدهيد گويى آن كس كه شراب مىنوشاند شما را باده داده است ، گويى شما و مرگ از جان من بدوريد آرزومندم روح من هم به شما