تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
( 1 ) ديگر كه اين موضوع در آن نباشد راهنمايى كنى ؟ گفت مگر اينكه حنيف شوى و آن نه آيين يهود است و نه آيين مسيحيان بلكه آيين ابراهيم است كه حنيف و مسلم بوده است . زيد متوجه شد كه بهر حال ابراهيم ( ع ) مورد اتفاق و احترام هر دو گروه است و چون از آن ديار بيرون آمد دست‌هاى خود را بر افراخت و گفت خدايا ترا گواه ميگيرم كه من به دين و آيين ابراهيم هستم . ابو بكر محمد بن الحسن فورك با اسناد خود از نفيل بن هشام كه از فرزندزادگان زيد بن عمرو است روايت مىكند كه زيد بن عمرو و ورقه بن نوفل در جستجوى دين از مكه بيرون رفتند و در موصل با راهبى ملاقات نمودند ، راهب به زيد گفت از كجا ميآيى و چه ميجويى ؟ گفت از خانه ابراهيم ( مكه ) هستم و آيين حق را ميجويم ، راهب گفت برگرد كه به زودى آنچه را ميجوئى در سرزمين خودت آشكار خواهى يافت ، اما ورقه بن نوفل مسيحى شد و زيد نتوانست با آيين مسيح موافق شود ، و به مكه بازگشت در حالى كه ميگفت پروردگارا از راه حق و در كمال بندگى و عبادت تو گوش بفرمانم در جستجوى نيكى واقعى هستم نه پندار بيهوده . آيا ممكن است اين هجرت من همچنان باشد كه او گفت و بهر حال ايمان آوردم به آنچه كه ابراهيم ( ع ) ايمان آورده است و شعرى ميخواند كه معناى آن چنين است . « پروردگارا در قبال تو فرو افتاده‌ام و بينى من به خاك ماليده شده است ، هر چند سركشى داشته باشم » و به خاك افتاده سجده كرد ، ميگويند فرزند زيد به حضور پيامبر ( ص ) آمد و گفت پدرم به همان آيين كه ديدى و شنيدى در گذشته است ، براى او آمرزش بخواه ، فرمود آرى او روز قيامت در صف يكتاپرستان مبعوث خواهد شد . ابو عبد الله حافظ با اسناد خود از زيد بن حارثه روايت مىكند كه پيامبر صلوات الله عليه در حالى كه با گروهى از سواران به قصد رفتن كنار يكى از پرچم‌هاى نصب شده در مراسم موسم بيرون آمد گوسپندى هم كشتيم و در تنور بريان كرديم و در سفرهء خود گذاشتيم زيرا آن روزها روز قربانى است ، همچنان
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 250 | محمود مهدوى دامغانى / أحمد بن الحسين البيهقي