( 1 ) عبد القيس هستيد كسى هست كه قسّ را بشناسد ، گفت همه او را مىشناسيم و من از ميان قوم دنباله رو او بودم و در جستجوى اخبار او .
قسّ از قبيلهاى بود كه در صحّت نسبت آنها ترديدى نبود ، چون خطبه ايراد ميكرد سخن آور و فصيح بود . مويهاى سرش سپيد زيبا و عمرش به هفتصد سال رسيد ( ظاهرا كنايه از عمر طولانى است ) . در مناطق دور افتاده زندگى ميكرد نه خانهيى داشت و نه در جائى قرار ميگرفت ، در گوشه گيرى در بيابانها از تخم شتر مرغ بهره ميگرفت ، با جانوران وحشى و حشرات و گزندگان انس داشت ، جامهء مخصوص مسيحيان مىپوشيد و بر سنت عيسى ( ع ) همواره در حركت و سياحت بود ، در وظايف رهبانيت سستى نميكرد ، بخداى يگانه اقرار داشت به دانش او مثل زده ميشد و و گرفتاريها بوسيلهء او بر طرف ميگرديد ، و نيكان از او پيروى ميكردند ، او بزرگ حواريون را كه شمعون است درك كرده بود ، نخستين كسى است كه خداپرستى ميكرد و عابدترين عابدان سالخورده بود ، او به زنده شدن پس از مرگ و به حساب يقين داشت و از بدى فرجام مىترسيد همواره با ياد كردن مرگ موعظه ميكرد ، و دستور ميداد كه پيش از مرگ عمل كنند ، الفاظ او سخت پسنديده بود و در بازار عكاظ خطبه ميخواند ، به خاور و باختر و تر و خشك و تلخ و شيرين علم داشت ، گويى هم اكنون برابر او ايستادهام و او را مىبينم كه اعراب را پند مىداد و مىگفت نامهء عمل نوشته مىشود و هر كس به نتيجهء عمل خود ميرسد ، و سپس اين اشعار را خواند ، « در دل از ياد عشق او هيجان پديدار ميگردد و چه بسيار شبها كه روزها فداى آن شده است ، و چه بسيار ستارگانى كه ماه آنها را بر ميانگيزاند و خورشيد همه روز در گردش است تا آنگاه كه نور آن چشمها را خيره سازد و لرزه شديد بر همهء جهان افتد ، كامل مرد و نوجوان و كودك شيرخوار ، همه را روزى در دل خاك زيارت مىكنند ، بسا كاخ كه هنوز خير و نيكى در بر دارد و چه كاخها كه متروك و ويرانه شدهاند ، بسيار چيزهائى است كه چشم تيز بين هم متوجه آنها نيست در عين حال دلهايى كه شايسته رهنمونى و پند گرفتن باشد خداى را به ياد ميآورند »
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 241
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٤١